پس دانشمندانمان چه؟
هادی پاکزاد · · 2 دقیقه مطالعه

سال گذشته یکی از دانشمندان کشورمان به دلیلی غیر از لیاقت شخصی بنده، مهمان من شدند. ایشان نه تنها یک فیلسوف و متفکر بزرگ هستند، در عرفان نیز مورد تحسین همگان میباشند و همچنین در دنیا به عنوان یک دانشمند ادبیات کاملا شناخته شده و بنام هستند.
خاطرهای برایم نقل کردند که از آن عمیقا تاثیر پذیرفتم و این روزها بارها ناگزیر از نقل آن برای دوستانم شدم؛ با شما نیز سهیم میشوم:
باری که ایشان و همسرشان در فرودگاهی منتظر بودند و مردم نیز اطراف ایشان مشغول ابراز ارادت بودند ناگهان خانمی متعصب که انگار از چیزی رنج میبرد نزدیک میآید و اعتراض خود را اینطور بیان میکند:
«من توقع نداشتم بر دوش شما ساز ببینم (ایشان تار مینوازد و آن روز تارشان را بر دوش حمل میکردند) و همینطور توقع نداشتم همسر شما را با این حجاب ناقص ببینم (همسر ایشان چادر به سر نمیکنند).»
استاد نزد مردم کمی ناراحت میشوند و در پاسخ میگویند: «در مورد همسرم از خودشان بپرسید؛ چرا که ایشان حقوق مستقل دارند و اتفاقا بسیار هم فرهیخته و نیز مشغول به تدریس در دانشگاه هستند و اما در مورد من، ای خانم من دانشمند این کشور هستم نه شما و این شما هستید که باید در مقایسه با من خود را تغییر دهید؛ این شما هستید که باید اینگونه بودن را از دانشمندان بیاموزید؛ نه اینکه با افکار ناقصتان به من در میان جمعی اینچنین حمله کنید.»
«من دانشمند این کشور هستم، نه شما»
ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط، یا جای غلط بودیم در زمان درست.
و همیشه همینگونه همدیگر را از دست دادهایم!




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید