
تکآهنگ
تک آهنگ
10 قطعه · 20 دقیقه
تکآهنگهای هادی پاکزاد؛ ده ترانه، از جمله «سیب»، «زمستون» و «ما داریم میافتیم» با حضور مسیح غروی.
سیب: ترانه: فرهاد شیبانی
زمستون: ترانه: سعید دبیری
جاسازی
جاسازی این اثر
این کد را در وبسایت دیگری بگذارید تا اثر با قطعههایش در یک پخشکننده و پیوندهایش آنجا نمایش داده شود.
قطعهها
- 1
سیب
شعر
من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطرههای بد جدا من از اون وقتها یک بی تابی میخوام من میخوام یک دسته گل به آب بدم آرزوهام رو به یک حباب بدم سیبی از شاخه حسرت بچینم بندازم رو آسمون و تاب بدم گل ای پونه بهار دل من یک بیابون لاله زار دل من مثل یک دسته گل عقاقیا دلم رو باز میکنه بیا بیا تو میری پشت علفها گم میشی من میمونم و گل عقاقیا شعر: فرهاد شیبانی
- 2
رویای آبی
شعر
گل رویای آبی منتظر مسافر نشسته یک غریبه چشم به راه یک عابر میخونه آروم آروم شعرای عاشقونه غروب رسیده اما چشماش پر اشک میمونه شکسته قلب تنهاش پر از سکوت درداش آخر راه رسیده چه نا امید چشماش کاش میشد ای مسافر تا قیامت سفر بود برای باقی ماندن یک دنیای بهتر بود هنوز تو نور مهتاب یک رنگ بی ریا بود قصه اون غریبه قصه آشنا بود هنوز تو سینه من یک درد کهنه مونده تمام غصههاش رو تو گوش ابرها خونده دو خوشه تک ستاره از آسمون تاره که تو شبهای ابری حتی اون هم نداره هیچ کس اون شب تو بارون ندید اون رو پریشون مسافر منم رفت به قصههای ایرون
- 34:13
روبان سبز
شعر
ای سیب سبز از بهشت قاصد نور از سحر از دور به تو خیرهایم از دور با چشمان تر از بین مه و خلع با آهنگ تند نبض بی قرار بوی نو بی تاب یک سیب سبز حرف بزن حرفی ای سیب از پنجرههای ما باغ سبز نشان بده از پنجرههای ما گلبرگ سرخهای ما که بر زمین باریدند برگیر و تیمار کن که از تگرگ رنجیدند ببین هزاران و یک روبان سبز زنجیرند تا پر غرور در قله در آغوشت بگیرند ای سیب سبز از بهشت ای قاصد بوی مشک از دور میخوانیمت از دور با لبهای خشک تو نیستی یک تن ببین هزاران و یک نفر کانون قلبهای سبز یک فکر یک چشم تر ای سیب سبز از بهشت قاصد بوی شبنم امروز میخوانیمت امروز با دلهای غم در چشمانت لبخندی از پیر مهربانی بر لبخندت آهنگی آوای آسمانی سردار تشنگان را نام خوش بر توست این بین ذکرهایش همراه توست قهرمانی چون حسین
- 42:28
کابالا
شعر
یار خیال و فرضیم میانه رو نمیشود بی شباهت به تو که نه خوب خود تو نمیشود بوی لباس تو کمی بر تن تخت میخزد در بقلم مثل خود عطرت ولو نمیشود وارونگی خواب هست از شب به صبح میرسم وقت قدیم صبح ولی هیچ شبی نو نمیشود مزرعه را تو شخم زدی قلبم برون آمد از آب عذاب و انتظار ولی وقت درو نمیشود چایی که میخوردیم ما بی حس تر میشدیم هر قرص که میخورم چنان تلو تلو نمیشود هر چیز که مانده از تو را به هیچ کس پس نمیدهم هم عرض آن چه بردی از تنم گرو نمیشود موسیقی هرجایی تحمیل شده ات به خلوتم جهنم درهای نیست که در آن امر به شنو نمیشود به هر جمعی که میروم فاحشخانهای دستی نیست که آسان عکسهای تو در آن منو نمیشود یکی قلب بود و یک سوگند حسابت اشتباه بود اما این چه یکیست با آن یکی که جمعش دو نمیشود سلسله برگشت من که میلنگد اسپرم آن برگشت نمیکند به قبل نیز به جلو نمیشود در امتداد سالهایی که گندم کشت میکردم دانستم برای سیر آب آبجو نمیشود مردم فکر میکنند من عاشقانه میگویم کابالا در کمال من دنیا لگو نمیشود
- 54:10
تکامل داروینی ام
شعر
اون خونه تاریک بود و من اتفاقی از لای در دیدم تو تخت با یک کلاغی پرهای کثیفی داشت پاهای کوتاهی سرگرم بود با تو به کارهای سیاهی بیرون زدم و دیدم شهر تاریک مطلق مردی که حلق آویز شده تو باد معلق درهای خونهها جلوش لاشههای سگ دشمن به شهر زده چه قدر درنده است مگه من و اندوهی که بلعیده شد همراه بزاق تو و اجتماع دختر بچهها تو اون اتاق تو و دست پشت پردههایی که در کار من ذهن سی و دو سه سالهام که درس داره تو مبتذل ترین نقاشی زنده یه مرد بی سر و ته ترین توجیه تاریخ از یه درد تو به هر حیوونی که یک شب تخت بدی هرکسی رو به خودت عادت سخت بدی تو به هر سنگدلی لذت ناب بدی با صدات هر کسی رو عادت خواب بدی تو به هر هالویی این همه وقت بدی تو به هر بی رحمی که جا و رخت بدی تو به هر ترتیبی به کسی مهر کنی و به هر جادویی قلبی رو سحر کنی تو به عمق مارپیچ و مهلک این دوستی من به سطح کف یک دست تماس پوستی من و آرزوی بیرون شده از حوصله کوتاهت من و مکاره نگاه چشمهای روباهت تو کنار من تنهایی با فکرهای بالینی ام من چند روزی برای تو خوشبختی تمرینی ام تو برای طفره رفتن از تکامل داروینی ام تو بیشتری از یک نفر یا دچار دوبینی ام تویی مبتذل ترین قسمتهامون خودم تویی زخم لبم از فشار دندون خودم تا خوابت میبره روی این پاهای زمینی ام من تنها ترین خوابی که تا صبح نمیبینی ام رطوبت موازی شور اطراف بینی ام زل میزنی به رفتارِ مرموزِ دوپامینی ام با ترس رفتن زودت از طرزی که میشینی ام بی قرارم تو دنیای فنیل اتیل آمینی ام با زندگی تاریک دانشمند برلینی ام با تصمیمهای کوتاه و تغییرات درونی ام
- 64:53
ماشین انتقام
شعر
فکر میکنی که عوضی شدن یک کار ساده بود فکر میکنی این اتفاق از ابتدا افتاده بود وقت میبره آماده شی تجزیه شی و ساده شی برای جراحی قلب بی حس و بی اراده شی کودکی بازی شده روان دستمالی شده درد برده تا که دست به دست از ظرافت خالی شده زحمت داره که سرد بشی تو سایه باشی طرد بشی کار گروهی میبره نبیننت که زرد بشی از میوه بودن خسته شی فکر میکنی که راحت خشمگین و ساکتی بشی که طراح خیانت ماشین انتقامی که سرگرم جراحت به انتقام که میرسه چه وقت استراحت ارتعاشات انسانی چگالی به ماده شه نفس نکش مبادا بغض از گلوت پیاده شه پیشرفتگی تنهایی تا استقلال احساسی انقلاب درونی انتقامهای وسواسی یک لیست آرزو کشی که قبل خواب مرور کنی از حذف پاره تنت احساس غرور کنی ماشین انتقامی که سرگرم جراحت شب به ستاره میرسه چه وقت استراحت ازت هیولا بسازن که باورکردنیت کنن کار گروهی میبره یک بمب مدنی شدن فکر میکنی که راحت که دوز به دوز هدر بشی شب وقت استراحت که صبح پر خطر بشی
- 7
تبسم
شعر
یک آسمون گل لبخند تقدیم یک نگاه تو این دل نازک و غریب فدای روی ماه تو تو از کدوم آسمونی که با خدا همزبونی خدا کنه که تا ابد بیای کنارم بمونی تو شعله شهر دلم تو شمع ناز محفلم تو روی قله وایستادی من روی زمین پا به گلم تو روح پاک پیکرم کم نشه سایت از سرم بی تو نمیخوام بمونم این کلام آخرم یک باغ نور توی چشمات از اون دورا سو میزنه دنیا مال هرکی که خواست چشمای تو مال من با تمام دلخوشیها داری میری خوب میدونم باشه برو ولی بدون چه جوری زنده بمونم ستارههای آسمون تمام گلهای زمین همش نمیارزه به یک تبسم تو نازنین
- 8
هنوزهم
شعر
هنوزهم چشمهای تو مثل شبهای پر ستارست هنوزهم دیدن تو برام مثل عمر دوبارست هنوزهم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه هنوزهم با تو نشستن به همه دنیا میارزه ولی افسوس تورو خواستن دیگه دیره ولی افسوس که نخواستن دلم آروم نمیگیره تا گلی گوشه ایوان تو پژمرد و فرو ریخت شبنمی غم زده از گوشه چشمان من آویخت دوری بین من و تو دوری باغ و تماشا دوری بین من و تو دوری ماهی و دریا
- 9
زمستون
شعر
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون درختها با پاهای برهنه زیر بارون نمیدونی تو که عاشق نبودی چه تلخ مرگ گل برای گلدون گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه بهار زمستونها برای تو همیشه تو مثل من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری گلدون خالی ندیدی نشسته روی ایوون گلهای کاغذی داری تو گلدون تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزهای جدایی مثل من که بی تو نشستم توی رویای رهایی شعر: سعید دبیری
- 104:16
ما داریم میافتیم (با حضور مسیح غروی)
شعر
من دارم میگندم پس چرا میخندم من دارم میسوزم چرا لب میدوزم ما داریم میبینیم پس چرا میشینیم ما از هم نگذشتیم ولی دیر برگشتیم من از این تاریکی سخت دلم غمگین سخت دلم میسوزه خواب فکر سنگین روی سنگ میخوابیم و چقدر سنگ سرد تخت ما گرم بود این تفاوت درد این طرف یک میوه اون طرف یک مرد چشمه اما میوه داد یک خدا له کرده به تنت میچسبم که بفهمم هستی تو نمیفهمی نه همه شب مستی موی سر تا گردن بوی عطر حس کردن شانهها تا مچ دست کف دستها سردن ما داریم میمیریم چه طور از هم سیریم ما داریم میافتیم کاش به هم میگفتیم ما داریم پرت میشیم صحنه شرط میشیم ما داریم میپوسیم اما نمیبوسیم
