بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
هادی پاکزاد · · بهروزرسانی · 3 دقیقه مطالعه
بخش 31 از 32 در دلنوشتهها

یکی از دوستان از من پرسید شعبده هم هنر است؟ میخواستم بگویم هنر شعبده است، دیدم هم پاسخ روتین و سخیفی است، هم اصلا خودم درست نمیدانم هنر چیست، بی هوا و طوری که از جواب دادن شانه خالی کنم و کمی هم شوخ طبعی اضافه کرده باشم، جواب دادم هنر کلا صاحب ندارد. ناگهان در درون به هنر احساس ترحم کردم. لحظاتی هم ذات پنداری کردم، اگر هنر آدم بود، یقینا فرد مهم و شناخته شدهای بود، میتوانست حرف بزند، حتما حقوقی داشت و میتوانست اعتراض کند، شکایت ببرد به دادگاهی که فلانی مرا جعل عنوان کرده یا زنی بوده و کسی از او سوءاستفاده کرده یا در رسانهها مصاحبه کند آبروی طرف را ببرد. اصلا آدم چرا، اگر هنر برند بود برای خودش شکل و لوگوی فاخری داشت، انحصار و مراتبی برای فروختن یا در اختیار گذاشتن نشانش داشت، صاحب داشت. اگر هنر ماشین بود، اتومبیل منظورم، حتما برای استفاده مهارتی میخواست، مراقبت میخواست، بنزین و آب و روغنی از آن کنترل میکردند، یکی بود تر و خشکش کند. این لامذهب خرج هم ندارد. اگر هنر حیوان بود یا یک جسم صلب بود یا حتی اگر یک کد بود یا اسم رمز، رمزگشایی اش میکردند، هر چیز دیگری، دست کم میشد آن را دید و خفه اش کرد، شنید و خاموشش کرد، نوشید و هضم کرد، زایید و زنده به گور کرد. خودش را از شر خودش راحت کرد. اگر هنر درد بود این همه بیچاره و دردمند که هر روز درد میکشند، میدادیم در کنارش هنر را هم تحمل کنند. اگر هنر علم بود حامیان خودش را داشت، کسی تعرض میکرد همه آزمایشگاههای دنیا میریختند سرش ته و تویش را در میآوردند. اگر صحیح و خطا بود برایش وقت میگذاشتند. اسم هم که داشت. خود هنر همان صحیح و خطا بود که رفت فرنگ بخواند برای علم شدن، اما آن جا اسیر بی بند و باری و هرزگی شد، حالا نه این است نه آن، اگر بگویم هنر هیچی نیست که خلاف گفته ام، چون هیچ که این قدر صاحب پیدا نمیکند. اگر بگویم چیز مهمی است که باز هم خنده دار است، چیزهای مهم گران میشوند، دست نیافتنی میشوند، مال آدمهای بزرگ میشوند، باز هم این قدر صاحب نمیتواند داشته باشد. اگر بگویم هنر یک کلمه است بعید است کسی مخالفت کند، ولی خوب باید نوع کلمه را بگویم، بلاخره اسم است فعل است، صفت یا حرف اضافه یا ضمیر... که اینها هم نیست، در لغت نامهها دنبال واژهای با این چنین آزادگی و بی قیدی گشتم، نزدیک ترین رفتار به کلمه هنر رفتار کلمه چیز است. شما به هر چیزی میتوانید بگویید چیز. اگر چیزی را درست بلد نبودید بگویید چیز. اگر عمدا قصد استفاده نکردن از کلمهای را داشتید بجایش بگویید چیز. وقتی دارید چیزی مینویسید که خودتان هم نمیدانید چیست، بگویید چیز مینویسم کاربرد چیز به طرز عجیبی به معنی هنر نزدیک است. همان جهل یا بی اطلاعی که در مضمون چیز هست عینا در هنر و نحوه تفسیر و تاثیر آن بر مغز و قلب هم هست، اما اگر به بطن ماجرا با نگاه تاویلی بپردازم، احتمالا چیز کار راه انداز ترین لغت فارسی است. درست مثل هنر.
هنر کار آدم را راه میاندازد.
مجموعه
- 1.من یک مهندس هستم
- 2.قدم نزدگی
- 3.نامه سوم
- 4.بیماری عشق
- 5.بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
- 6.نامه شماره ۲
- 7.اشتباهی شده
- 8.دستکاری
- 9.بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
- 10.مثلا
- 11.دستان سبک
- 12.نام ببرید
- 13.فوریت
- 14.بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
- 15.بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
- 16.بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
- 17.بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
- 18.لباس نشوید
- 19.برده داری
- 20.درب اشتباه
- 21.صندلی
- 22.مقوله هرجایی عشق
- 23.موتورهای خسته
- 24.حرف زدن چیست
- 25.بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
- 26.جاسوس
- 27.تمساح
- 28.شب بخیر
- 29.نامه شماره ۱
- 30.کارم تمام شده
- 31.بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
- 32.دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید