دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد
هادی پاکزاد · · بهروزرسانی · 10 دقیقه مطالعه
بخش 32 از 32 در دلنوشتهها

آدم تا زنده است باید بخوابد، بعد از مرگ که خواب لذتی ندارد.
آدمها عوض میشوند یک عوضی قبلا شانس خود را امتحان کرده.
ارتفاع که بالا میرود احساس غرور میکنی، بالاتر که رفت، احساس تنهایی.
از اینجا که هستم، خدا آن قدر دور است که بی آن که هرگز دیده باشمش دلم برایش تنگ شده.
آغوش امن برای یک غمگین، آغوش یک غمگین تر است.
افراد ۲ دسته اند، دروغگوهایی که وقتی لازم است دروغ میگویند، دروغگوهایی که هر وقت بشود، دروغ میگویند، دسته اول را صادق مینامند.
اگر ثروتمند نیستید، عشق احتمالا ارزان ترین تفریح دنیاست.
اگر جرات کشتن کسی را ندارید، وقتش را تلف کنید. وقت کشی جنایتی است که پیگرد ندارد.
امروزه انسانها به دو دسته تقسیم میشوند، آنها که حوصله دارند و آنها که حوصله ندارند.
انسان کامل حیوان درون خود را پذیرفته است، از این رو با دیگر حیوانات کنار میآید.
این دنیا، از جایی که مرا به دیوار آویخته اند، کج است.
این وزن اضافه به دوش بودنم، سهم تویی است که هنوز نیامدهای.
با تو در موازنهام... موازنه، تحلیل وجودم در اسید توست.
باران امشب از حوالی من به آنجا آمده نترس، کمی شلوغش کرده که رد گم کند.
باز از حال متغیرم پرسیدی، راستش کمی مکث میکنم، و دروغ تازهای.
باور تاریخ در طی قرنها منتظر هیچ منجی نبوده، آن قدر که من فقط در یک شب منتظرت ماندم.
برای بلوغت حرف دارم و تامل، برای کودکیت، لبخند و تحمل.
برای پس گرفتن آن چه جا گذاشتی برنگرد، در هر رفتنی به قدر کافی بردهای.
برای خوب نوشتن لازم نیست در تنهایی چیزی مصرف کنید، کافیست قرصهایتان را نخورید و به میان مردم بروید.
برای ورود به باغ وحش بلیط بخرید، حیوانات در قفسند، برای برگشتن به شهر اسلحه بخرید.
به آمدنت یقین دارم، اگر دیر شود، به دنیای پس از مرگ ایمان خواهم آورد.
به دور ریختن که عادت کنی، بتدریج همه چیز زباله است.
بی دلیل که شکنجه شوی، نجات معنی ندارد، به استراحت فکر میکنی.
پلی میان قلب و صورتم فرو ریخته، احساساتم هیچ راهی به صورتم ندارند.
تاریخ: دنیا از پیامهای بازرگانی شروع شد کمکم، با زاد و ولد آدمهایی برای تبلیغات معرفی شدند. بعد آدمها به دو دسته تقسیم شدند، آنهایی که عدد بودند که نفر صدایشان میکردند و آنهایی که قهرمان بودند که در پیامها معرفی میشدند. بعد انسان به یک معنای جدید با تعریف حوصله دست یافتند.
تحمل یعنی بگذاری، درد بیاید، بماند ، بدرد ، برود. تحمل گذشتن از منطقه جنگی درد است.
تختخواب یک یا دو نفره، خواب ذاتاً یک نفره است، خواب انحصاریترین حریم دنیاست.
ترس به تو کمک میکند یک روز بیشتر زندگی کنی، جسارت به تو کمک میکند یک روز بهتر زندگی کنی.
تمایل شما به تغییر دنیای بیرون، لزوماً بروز قدرت شما نیست، ناتوانی شما از اداره درونتان است.
تهوع یعنی میل به پس دادن تجربهها به دنیا.
تو از من متنفر نیستی، تو از حسی که به من داری متنفری.
تو به تنهایی قدر تمام پروازهای این شهر، به مقصدی مرطوب ترکم کردی.
تو در من زندگی نمیکنی، تردد میکنی، من آن قدر از تو برانگیختهام که اتصال به تو آرامم نمیکند، متلاشی ام میکند.
توجیه ها، مدهایی هستند که آدمها به روز تن حرفهایشان میکنند.
تیک تاک، مثل ساعت کار میکند دنیای تو. دنیای من اما سوت ممتد میکشد، مثل کتری آب که وقتش شده از روی آتش برش دارند.
جایی که بزرگترین دغدغه تفریح کردن است، هرچه نزدیکتر باشی، اسباب بازی تری.
چیزی که هزینه نگهداریش بیشتر از قیمتش باشد، توجیه نگه داشتن ندارد، اگرچه انسان.
حرف که میزنید آدمها را به اتاق مغزتان دعوت میکنید، اگر اتاق زیبایی ندارید، دست کم تمیزش کنید.
خشمگین ساکت، طراح خیانت است.
در آزمایشگاه موشها اسم یکدیگر را میدانند، صاحب آزمایشگاه تعداد آنها را.
در طوفانی که به راه انداختی من تحمل میکنم. تو میشکنی.
در مسیری که برای رسیدن به آروزوهای تان طی میکنید، به شخص جدیدی بدل میشوید، فرد جدید به آرزوهای آدم قبلی میرسد.
درد تو را تغییر میدهد تا خود قابل ستایش باشی، افسوس، تو به دردهایت افتخار میکنی.
درد چیزی مثل معجزه است. کاربردش این است که به چیزی ایمان بیاوری.
دشمن قوی شکستت میدهد، دشمن صبور تو را شبیه خود میکند.
دنیا پر از کسانی است که شما را خوب درک میکنند، و هیچ غلط دیگری نمیکنند.
دهنت را ببند لزوما یک توهین نیست، میتواند تمرین نیز تلقی شود.
راز من شو، نگهت میدارم.
زندگی عادی، ارزش صبح بیدار شدن را هم ندارد.
زندگی یک پیشنهاد است، به کسی که هنوز وجود ندارد.
زنی که به او بسیار توجه شود، هر روز زیباتر میشود.
سادهترین دلیل موفقیت حماقت در دنیا سهولت دیده شدن آن است.
ستاره قطبی ستارهای است که جایش در آسمان ثابت است، انگار دیگر ستارگان دور آن بچرخند. از خودش که میپرسم هیچ ذهنیتی ندارد که کجاست. من دوستش دارم، او غمگین است، و من آن قدر فلج که نتوانم جایش را برایش نقاشی کنم.
سخت ترین کار برای یک زن این است که فکر کند چیزی که حس کرده اشتباهست. و برای مرد این که، حس کند چیزی که فکر میکند اشتباهست.
سر از تنهایی ام در نمیآورم کسی به آن اضافه و از آن کم نمیکند.
سعی بزرگ برای هدف کوچک، شما را فرسوده و غمگین میکند.
سکوتم، مردی نامرئیست که اخبار قلبم را مقابلت پانتومیم میکند.
شعور جمعی هرگز اشتباهی نمیکند، مگر بزرگ.
شکارچی، میکشد و میبرد، قاتل، میکشد و میرود.
طبع پیش پا افتاد انسان، مرگ طبیعی، مرگ از کهولت است.
عقاید زیبایت را به من نگو، قیمت آنها را بگو.
عموم لذتهایی که مردم به تجربه آن میبالند، اولیهترین ماجراجوییهای انسانهای اولیه است.
غم انگیزست، طــبیعت از من یک خــــودآزار ساخته، که به دقـــــــت اشتباه میکند.
فراموش کردن یک فعل نیست، یک پروسه است.
قلب آرام، از کام به کم نزول نمیکند.
کامل که باشید آدمها میخواهند تجربه تان کنند، زنده که باشید دوست دارند زندگی تان کنند.
کمال گرایی شما را از خودتان و کمال پرستی از دیگران ناراضی میکند، کمال شما را آرام نمیگذارد.
که آنچنان کامل است، که خودت، خودت را کنارش دوست نداری.
مادری شیر خوارش را از دست داده، چه رنج میبرد، از التهاب پستان پرش.
مردم قدری از حقیقت را میشنوند که پذیرشش را دارند و قسمتی از واقعیت را به تو میگویند که تحملش را داری.
من از عشق به کسی که دوستم دارد، هر چقدر ممنوعه باشد ترسی از کسی ندارم. شاید شما مالک قلب و فکر کسی هستید، اما مالک جسم بودن برده داری است.
موشها پیشرفت میکنند، و آماده آزمایش بعدی.
میتوانید یک وحشی را رام کنید، او میگذارد به خودتان افتخار کنید، تنها تا روزی که او را طرد نکردهاید.
میگویند من تلخ مینویسم. حرفها، بزرگهایشان اغلب تلخ هستند، بزرگتر از گلو، آنها را مینویسم.
نرم افزاری میخواهد بهتر زندگی کند، روی سخت افزاری که میخواهد بیشتر زندگی کند، انسان یک منطقهی جنگیست.
نمیتوان همزمان عاشق دو نفر بود، اگر شیفتهی کسی هستی، خودت را به قدر کافی دوست نداری.
نمیگویم زمین مخلوق خدا نیست دست کم، دغدغه اش نیست.
هرگز به دنیا غلبه نخواهی کرد چون به اندازه او وقت نداری.
هنر، کم و کامل است.
هیچ پاسخی آن قدر دندان شکن نیست که بتواند یک احمق را متقاعد به سکوت کند.
هیچکس ناگهان نمیگذارد برود، به تدریج میگذارد، ناگهان میرود.
و زیبایی در تغییر است.
وقتی برای مدت طولانی کاری انجام میدهید و احساس خستگی نمیکنید، یعنی خستگی وقت داشته شما را تسخیر کند.
وقتی روانپزشکتان اسم مریضی شما را نمیداند، شما از سلامتی رنج میبرید.
وقتی هیچ کس اطراف تو نیست و به هیچ نیرویی امیدی نداری تو تنها نیستی، بلکه آزادی.
یک رویا میتواند کوچک، ولی باید زیبا باشد. یک هدف میتواند زشت، ولی باید مهم باشد. اهدافتان شما را خوشبخت و رویاهایتان شما را موفق نخواهند کرد.
از کانال تلگرام رسمی هادی پاکزاد
جملههایی که کانال تلگرام رسمی هادی پاکزاد از خرداد ۱۳۹۵ تا شهریور ۱۴۰۳ منتشر کرد.
آفتاب که مشتری ندارد، کرکره میفروشند،
آفتاب، زبالهی خورشید که هشت دقیقه پیش دور ریخته شد،
به زمین نرسیده پشت پنجره مهارش میکنند،
کمرنگ که میشوند روی پوست خود انبارش میکنند.اگر یک «تنها»ی حرفهای باشی، خیلی زود میفهمی؛ تنهایی قبل از اینکه آن را حس کنی وجود داشت، پیش از آنکه در شعری بخوانی، بود! زود میفهمی که تنهایی یک وصف حال نیست، تعریف نیست، غیرمادی نیست، تنهایی فقط یک آدم دیگر است، مثل خودت، با این تفاوت که دیگر در دسترس نیست.
بی تو بیمیلتر از آب به نوشیده شدن
بی تو بیشوقتر از شیر به دوشیده شدن
بی تو شرمگینتر از اشک به رخ دیده شدن
بی تو مذبوحتر از چرم به پوشیده شدنمادر اشکی ریخت و خوابید
پدر آهی کشید و پذیرفت
خواهرم گریه کرد و آرام شد
من بغض کردم و عوض شدم.هرچند تاریکی روییست که نمایی از آن در دسترس نباشد.
این شهر بارانزده تقلا میکند که دیده شود.
اینجا افکار، تولید نه! که بازیافت میشوند. سطلهایی در پوشش انسان، زبالههای فکری را تبادل میکنند.
غمانگیز است؛ طبیعت از من یک خودآزار ساخته که به دقت اشتباه میکند.
به ذات وجود ندارد زمستان، آفتابیست که نیست؛ زمستان موسمیست که دلگرمیهایت رهایت کنند.
شاید کشورمان جایی خوب برای زیستن میبود اگر میآموختیم فرق است میان «ابتکار و ابتذال»، «انتقاد و انتقام»، «اجبار و اصرار»، «انتخاب و انتصاب»، «اشتباه و افتضاح»، «قهرمان و قربانی».
باران دست بر نمیدارد، تو دست بردار.
بگو دگر به کارش نیایم گر بیش از این بگذرد.
به گناه میل دارم و دلم آرام است
چه کسی میگوید خنده بدفرجام است؟
به گناه میل دارم و کسی میآید
و خبرچینی پاک، پاک مرا میپاید
به حریق میل دارم و این گنهکار خوب
بهر خویش و من بد، سخت میآرد چوبسخت دلم میسوزد،
نه از اینکه شاه لب میدوزد
و نه حتی که زبان میپوسد،
من دلم غمگین است که در این سلاخی،
خواب فکر سنگین است.You're alone, or you're happy!
هی بهشتی!
شاید بهشت جای خوبی نیست، چون با چیزی که این زمین از تو ساخته به هیچ جای بهتری نمیتوانی بروی!هر کس به ترتیبی طعمهی مرگ شد؛
من به ترتیب دندانهای سفیدت.طلا که باشم ذوب میشوم، سکه میشوم، زیر دندان خم میشوم، دست به دست میشوم، طمع میشوم؛ دفن میشوم، لعنتیام.
تو نگینی، یکباره تراشیده میشوی و برای همیشه زیبا میمانی.هر دانهی برف در مسیر طولانیاش به خود میبالد، اما همه میدانیم که اتفاق زمستان است.
انسانها حسرت عمر کوتاهشان را در بانکها سپرده میکنند، دایناسورها نیاز به بانک نداشتند، به مرگ داشتند.
تو تنها و فقط پس از باران میدانی که چه میگذرد به مغز لخت ترم.
من که از سلولهای حافظه بیزارم، در عصری که همه چیز را آرشیو میکنند چه میکنم؟
تو در موافق نبودن بیپروایی، افسوس در تو شجاعت متقاعد کردن نمیبینم.
وجودمان کتابیست که اگر پارهپارهاش کنیم همهی کلماتش خودخواهیست.
مراقبم باش، کلمهای مثل «همیشه» رسالتش خراب کردن «همه» چیز است.
شعور یک بروز اجتماعیست،
در سطور کتابها جستوجویش میکنیم؟اگر چیزی هیجان شما را مشغول میکند، منتظرش بمانید!
اگر ذهن شما را مشغول میکند، منتظر اقدام شماست.گناهکارم،
مدرک و هم درک به شکنجهام آمدهاند، مدرک بر من و درک در من.سلسلهی فرگشت من که میلنگد اسپرم آن
برگشت نمیکند به قبل، نیز به جلو نمیشود.زیبایی مسریست، حتی جنگ با آن شما را زیبا میکند.
دور میایستم
تو برو
دور که شدی بر میگردم
و با تصمیم رو به رو میشوم.
مجموعه
- 1.من یک مهندس هستم
- 2.قدم نزدگی
- 3.نامه سوم
- 4.بیماری عشق
- 5.بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
- 6.نامه شماره ۲
- 7.اشتباهی شده
- 8.دستکاری
- 9.بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
- 10.مثلا
- 11.دستان سبک
- 12.نام ببرید
- 13.فوریت
- 14.بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
- 15.بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
- 16.بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
- 17.بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
- 18.لباس نشوید
- 19.برده داری
- 20.درب اشتباه
- 21.صندلی
- 22.مقوله هرجایی عشق
- 23.موتورهای خسته
- 24.حرف زدن چیست
- 25.بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
- 26.جاسوس
- 27.تمساح
- 28.شب بخیر
- 29.نامه شماره ۱
- 30.کارم تمام شده
- 31.بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
- 32.دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید