آلبوم
افلاطون
2009 · 8 قطعه · 43 دقیقه
«افلاطون» (۱۳۸۷)، چهارمین آلبوم هادی پاکزاد؛ هشت ترانه، از جمله «پس من چی»، «فرشته مرگ» و «زمین».
سال انتشار: ۱۳۸۷ (2009)
ترانه: هادی پاکزاد
تنظیم: مسعود فیاضزاده
گیتار الکتریک: مسعود فیاضزاده
گیتار باس: بابک ریاحیپور
پرکاشن: همایون نصیری
درامز زنده: علی باغفر
درامز الکترونیک: مسعود فیاضزاده
ضبط و افکتهای دیجیتال: P.K.Z Studio
جاسازی
جاسازی این اثر
این کد را در وبسایت دیگری بگذارید تا اثر با قطعههایش در یک پخشکننده و پیوندهایش آنجا نمایش داده شود.
قطعهها
- 14:20
من لعنتی
شعر
من لعنتی و این شهر که هم رو هیچ نمیفهمیم مثل پشت و روی سکه واسه هم مفهوم وهمیم من به شکل زشت بودن تو به رسم بد انکار هر دو مشغول تحمل من به اجبار تو به اصرار من و چشم تر نیما من و این لباس ژنده زیر آوار نگاه مردم شهر زنده زنده من لعنتی که هرگز حس بهتری نشناختم توی کانون توجه از خودم بازنده ساختم من منفوری که هر جا به همه حس بد دادم جبر خلقتم همین من یک اشتباه سادهام من و زندانبان گریه من و حسرتهای پروین مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی پس از این من لعنتی همینم جوهر تلخ روی دیوار من رسالتم همین واسه این شهر شعر آزار من و افلاطون بی رحم من و سستیهای بیزار شهر و آرامش مزمن من و کوششهای بی ما من لعنتی نمیخوام اتفاق ساده باشم نه به قیمت خوب بودن به نبود افتاده باشم
- 24:58
پس من چی
شعر
میدونم وقت تو رسیده پس وقت من چی میشه میدونم پاهای تو خستند پاهای من چی میشه میفهمم چشمهات غم دارن چشمهای من چی میشه میبینم غمگینی اما غمهای من چی میشه میدونم خستهای اما خستگی من چی میشه باید زندگی کنی اما زندگی من چی میشه حرکت نکن این جا درست همون جاست که باید باشی بغض نکن درست همون لحظه باید از جا پاشی نفس نکش همین الان همه از تو هوا میخوان پلک نزن این جا همه فقط از تو نگاه میخوان تو انتظار کشیدی پس صبر من چی میشه میفهمم مجبوری اما پس جبر من چی میشه میدونم که تو همینی پس خود من چی میشه تکلیف اون خوده تویی که شده من چی میشه میدونم آرزوت این بود آرزوی من چی میشه میفهمم حق تو همینه پس سهم من چی میشه پس عمر من چی میشه میدونم واسه تو زود پس سهم من چی میشه پس سهم من چی میشه میبینم راه تو جدا شد پس راه من چی میشه مهتاب به شب تو برگشت پس ماه من چی میشه میدونم فصل تو رسیده پس فصل من چی میشه میفهمم سبز من گذشته پس نسل من چی میشه
- 34:47
فرشته مرگ
شعر
بیا آروم من رو از گودال بالای این پیکر بکش بیرون ببر بالا ببر جایی که هیچ چیزی نمیمونه برای حتی یه لحظه ببر جایی به دنیایی که هر چیزی یک تصویر یک رویا یا فقط فرض بیا آروم طوری که هیچ کی نفهم وسوسم کن با نگاهی که بی اندازه بی رحم بیا نزدیک طوری که هیچ کی نبین دچارم کن به احساسی که بی اندازه غمگین فقط فرض نه دنیایی که ساعتها شدن حاکم و تازه باتری هم میخوان همین دیروز کوانتوم گفت که ساعتها ما رو میپان و تا تو نمیبینیشون به حرکت هم درنمیان فقط یک بیننده میخوان
- 46:06
مجبور نبودی
شعر
تو مثل من نبودی کارهای سخت نکردی جاهای دور نرفتی چیزهای بد ندیدی تنت بارون نخورده قهرمانت نمرده شبونه بدمستی باد هستیت رو نبرده معشوقه خیالی به آغوش نکشیدی با چشم بسته هر شب خیال رو نبوسیدی خون و اشک و شراب رو تو با هم نچشیدی لازم نشد برگردی لازم نبود برگردی که ثابت کنی مردی لازم نشد بمونی لازم نبود بمونی ثابت کنی میتونی لازم نشد بمیری تا انتقام بگیری تو میکشی هر شب من رو تو ذهنت به حال بد تصویر من تو رویاهات تبدیل شده به یک جسد تو میکشیم فقط چون من هم مثل تو یک آدمم به میوه ممنوعه درخت باغت دست زدم چند تا قرص با یک بغض رو تو با هم نبلعیدی زنده زنده تو گور باورهات نپوسیدی
- 56:02
زمین
شعر
آه زمین حرف بزن آه زمین کلافهام بگو چرا رو حجم تو من یه جرم اضافهام زمین ای سرباز خورشید ای سیاره رو به سردی با این نظم کسل کننده تو تا کی میخوای بگردی زمین با من حرف بزن و اونا گریه میکنن و من حتی نمیدونم که چی تا این حد دردناکه و چرا من نمیتونم و از افلاطون میپرسم که چرا زندگی سخته و افلاطون جواب میده من اون قدرها نمیمونم سیب دیدی مست شدی نیست بودی هست شدی اقامتگاه مرد شدی میزبان جنگ سرد شدی میوه بودی مادر شدی خشک بودی تر شدی اقامتگاه زن شدی میزبان جنگ تن شدی آه زمین بعد از این جسم من رو پایین نکش از تکرار نجات تلخ از جذب من دست بکش زمین ای سنگپاره مطرود ای آواره آواره آلود با من از اون راز بگو پیش از این که بشیم نابود زمین با من حرف بزن
- 66:16
شطرنج
شعر
سیزده ساله که بودم کسی رو نمیشناختم که تو بازی شطرنج شاید بهش میباختم فکر میکردم نابغم حس میکردم یک مردم هر بار که با نقشهای کسی رو مات میکردم شنیده بودم شطرنج رو کامپیوترها هست با خودم گفتم چرا حریف رو بدم از دست وقتی که اولین بار به یک رایانه باختم مهرهها رو برای همیشه دور انداختم حتی اگر اون دستگاه بازی رو به من میباخت مدتی بعد یک شرکت نسل برتری میساخت یاد گرفتم همیشه موجودی باهوش تر هست حتی وقتی از قدرت بی اندازه شدی مست درست وقتی تو بازی یک جای خوب نشستی یک بازی بزرگتر هست که تو جزش هستی این جا جایی برای از خود راضی شدن نیست بازی کردن جز دامی واسه بازی شدن نیست
- 74:59
گل دلفریب
شعر
گل دلفریب سرخ باغ من پس بوی گلبرگ تو کو عشق من چیزی بگو قلبی بسوز چشم به من خسته بدوز تا نسیم سرد شب از ساقه تو میوزه به صورتم من هنوز دیوونتم بی من نمیر عشق من پاییز نگیر گاهی از دوری من آهی سر کن گل من گاهی بیدار بمون تا صبح با خیال من گاهی از دوری من دلتنگی کن مثل من با عطر خوش نفست شعری بگو واسه من شبنم زلال چشمه چشمت گونههای پر خواهشت واسه من آرامش بارون نبار عشق من تنهام نذار کودکی کردیم من و تو تو باغ کهنه و پیر تازگی نداره این فصل فصل پاییز فراگیر نه درخت نه برگ نه ریشه شیفته سنگ و همیشه گل دلفریب من تاب نه به قانون همیشه به جنون کشیده قحطی نفس از رنج موندن تو قفس زنگ دلفریب خندههای تو میوه رسیده نو دل هیچ کسی برای باغ ما هرگز نمیسوزه گلم بند تنهایی من بی بوی تو هرگز نمیپوسه گلم
- 85:48
سپهر
شعر
نه شب توی یک پارک نزدیک نیمه مهر یکی صدام میزنه یک دوست به اسم سپهر بهم گفت آهای خواننده تو زیادی تند میگی حرفهای پیچیده رو داری خیلی رند میگی تو کی موسیقی خوندی تو از شعر چی میدونی تو رشته ات این نبوده به علمت مدیونی همون شب ساعت یک به حرفاش فکر میکردم رو گردشگر گوگل اسمم رو چک میکردم یک سایت ازم نوشته فلانی سرش گرم به کارایی که میگن واسه اون جای شرم نوشتم تو اون وبلاگ از قول یک غریبه ممنون از اخبارتون فقط یک چیز عجیب ای حامیان هنر ای وب نویس خلاق فلانی یک خواننده است یا یک الگوی اخلاق تشدید شایعات رو بهش میگن زرنگی تا امروز فکر میکردم مروج فرهنگی پیش از نوشتن از یک خواننده یا یک شاعر دست کم یک شعرش رو بفهم جناب ناشر هیچ کی تشخیص نمیده نابغه یا کلاشی شهرت یک اشتراک چه حرفهای چه ناشی برای تو مهم نیست که به چی مشهور باشی شهرت فقط همین که ورد زبونا شی شعور لباس بپوشی احمق باشی یواشی طلا تظاهر کنی مس از درون بپاشی دیگه خواننده نیستم سپهر تو بد نمیگی دیگه شرمنده نیستم تو کفشم نیست هیچ ریگی خداحافظ موسیقی خداحافظ ترانه خداحافظ کیمیا رویای مس گران وقتی همه مس میخوان مس عنصر برتر طلا هم زنگ میزنه این قانون باور کیمیا فاسد میشه کیمیاگر پیر میشه پرندهها میخزن ماده شیر اسیر میشه از خودم این سوال رو پرسیدم تا صبح اون شب حتی بعد از اون گاهی میپرسمش زیر لب تو هم یک بار مثل من یک روز از روزای مهر یکی از سوالها رو بپرس از خودت سپهر

