آلبوم
ارتباط با کرها
2012 · 14 قطعه · 72 دقیقه
«ارتباط با کرها» (۱۳۹۱)، ششمین آلبوم هادی پاکزاد؛ سیزده ترانه، از جمله «موسیقی زرد» و «شیمی مصنوعی».
سال انتشار: ۱۳۹۱ (2012)
ترانه: هادی پاکزاد
آهنگساز: مسعود فیاضزاده
ضبط: استودیوی شخصی هادی پاکزاد
ضبط وکال، میکس و مسترینگ: Sam Studio/محمدجواد سامنژاد
گرافیک: فرید جوادزاده
عکس: پیمان نصرتی، یاسر ابراهیمی
سپاس ویژه: بیژن پاکزاد، مهکامه دانش
سختافزار برنامهنویسی درامز: Maschine (NI)
گیتار باس: Ibanez/SDGR (پنجسیم)
گیتار الکتریک: Yamaha/Pacifica
سختافزار افکت گیتار: Line6/POD/X3 Live
میکروفون وکال: Roland/Dr80C/Condenser
جاسازی
جاسازی این اثر
این کد را در وبسایت دیگری بگذارید تا اثر با قطعههایش در یک پخشکننده و پیوندهایش آنجا نمایش داده شود.
قطعهها
- 14:53
شیمی مصنوعی
شعر
تو هر صبح در من بعد از بیداری ظاهری به شکل درد حس میشی جایی اطراف مری یه جایی توی مغزم به دیوارها میکوبی جایی که نمیرسه دست هیچ قرص خوبی تا من به خواب برم با شیمی مصنوعی تو یک حفره تو سرم کالبدی از تو مونده اعتیاد ذهنی به عاطفه آلوده گاهی که لبریز از تو به ارتفاع آغشتهام و نم لیز میخوره از منحنیهای چشمم که روی آب بریزه چیزایی که نوشتم تئوری محزون انتخاب سراب از چیزی شبیه خون و مینویسم رو کاغذ تا من به گا برم با شیمی مصنوعی از دیوار شنی گودال قلب ناتنی تو هر روز بالا میرم و میرم و سر میخورم به زیر اضافه روح عادتی پیوند لعنتی رو بگیر شوق ترکیب لذت با تو هم دیدن واکنش که روی آب بریزه چیزایی که نوشتم تا من به خواب برم با شیمی مصنوعی
- 25:47
ارتباط با کرها
شعر
کنار بطریها برای نوشیدن کنار کلیها برای رقصیدن کنار بدنها برای خوابیدن کنار وحشیها در حال جنگیدن شش هزار و چهارصد قرن برای فهمیدن خروج از این چرخه به جای پوسیدن من عضو نا مطلوب برای این دستگاه خطای تکنیکی تو آزمایشگاه در حال حرف زدن برای دیوارها برای درک شدن برگشتن به غارها شهرها لبریز از مردها و زنها کنار انسانها من چه فکرم تنها در حال کوبیدن به تمام درها دست بردن به فکرها ارتباط با کرها تقاطع خسته از آمد و رفتنها تو ترافیک آدم فکر من چه تنها کنار احمقها برای خندیدن کنار تو حتی برای رنجیدن من عضو نا مطلوب برای این دستگاه خطای تکنیکی تو آزمایشگاه در حال حرف زدن برای دیوارها
- 34:29
موسیقی زرد (با حضور بل نوا)
شعر
به صدای من گوش نکن موسیقی زرد داره به قلب من دست نزن بیماری سرد داره به روح من نزدیک نشو که سالهاست طرد شده به مغز من دست نزن سرایت درد شده و از همون دور به من حس ماورایی بده از موجودی که جون داره به من یک تداعی بده و مثل نقاشی به من خو کن از مجرای نگاه که من حرکت نمیتونم از چارچوب قاب سیاه تو باش ولی موازی باش همراه ولی لمسم نکن میل به ترکیب یا واکنش یا هرچی میترسم نکن پی ام نگرد که گم میشم با من نخواب که کم میشم ترکم نکن که میمیرم بسامدهای بم میشم به سایه من دست نزن که طیفی از هوس داره طبیعت بی تاب من انقطاع نفس داره به عطر من دست نزن که تو سینت قفس داره که استنشاق بوی تو اتصال عبث داره
- 44:43
کلید انفجار
شعر
با طنابهای واهی دلتنگی گاه گاهی تو نجات پیدا میکنم و زیر آب میرم تو چالههای فضایی تصویر انتزاعی صورتت هر روز به دام میافتم و به خواب میرم از ارتفاع تخمینی روح ورا زمینی تو هر بار وحشت میکنم و سقوط میکنم از شلوغی موسمی دوران نو بلوغی تو از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم از این که تو آزمایشگاه دکتر من رو زیر میکروسکوپ آزمایش انتهایی قرار میده بعد از گزارش نتیجه به رییس با دستور اون کلید انفجار آزمایشگاه رو فشار میده از گردبادی که ساختی و طوفانی که راه انداختی تو خشک خشک میشکنی و من تر خم میشم از تهوع افتادن و میل به پس دادن میوههای سمی تو میمیری و من کم میشم با این که میبینم تو هم تو کانون توجهم به ریشههای درخت میخندی درک میکنم تورو از آبشار زمان و محدوده امکان و این جهان پا بیرون میذارم و ترک میکنم تورو
- 54:02
اقیانوس انزوا (با حضور بل نوا)
شعر
به زندگی زیر اقیانوس انزوا به خوابیدن تو عمق آبی تیره دریا به آرامش بیشتر از هوا محتاجم همین تو روی آب برقص و دنیا رو بیشتر ببین من از سربهای تنم سبک میکنم تورو من از خواب زیر آب بیدار نمیشم برو ای شب تکراری که دست بر نمیداری برو باید فکر کنم تو وضع اضطراری به پیرامون خلوت سوت سکوت ممتد به سکون عاطفی توقف جزر و مد به بی وزنی بیشتر از جاذبه نیاز دارم به پرواز روی دره اشتهای باز دارم به تنهاییم توی جمع به ازدحام فردی به ارتفاع روحم که دست پیدا نکردی خاک مرغوب کشت هویتهای بیمار پا از قلمرو قلب دست از ذهنم بردار
- 65:06
مردم
شعر
مردم اجزا و روحم رو ارزون به تاراج میبرن تو آخرین سال دنیا سه روز خوشبختی میخرن فقط تماشا میکنم انگار برام هیچ مهم نیست به تدریج تبدیل شدم به یک بیمار پست مدرنیست حس چیزایی که میگم تو هیچ جای صورتم نیست حتی افکارم شبیه فریمهای حرکتم نیست تاثر مردم رو با سر تایید میکنم واکنش عاطفی اونها رو تقلید میکنم به باغ وحش باورم صبحها گوشت خام میبرم برای برگشتن به شهر اسلحه و دام میخرم مردم در پی توسعه و من افول میکنم مردم چیزای بد میخوان و من قبول میکنم تو رو اضافه میکنن به جشن قهرمانانه شبها تو رو خط میزنن از لیستهای محرمانه مردم نبوغ میخرن و احتکار میکنن با ایدههای تو ولی مردم چه کار میکنن برای من خوب از دور هورا چه راحت میکشن مردم تو رو نزدیک میخوان تا به کثافت بکشن مردم تحمیل میکنن هوا نیاز فوری نیست مردم توجیه میکنن و میگن این که طوری نیست مردم برای خودکشی یک ابتکار میکنن با پیشگیری از زندگی مردم چه کار میکنن
- 75:18
روح آزاد
شعر
یک شب سرد تو خیابون تو دستات نگاه میکنی خودت رو مقابل دو چشم پیدا میکنی با نگاهت حس مرموزی رو القا میکنی وجودت به وجد میآد اما حاشا میکنی عشق من تو هر روز فرم به فرم در تغییر از همه نسیم و طوفان تحت تاثیر من همونم که تو رو این طور ترسیم کردم قلب آزردت رو تو آغوشم ترمیم کردم کسی که زخمهای روحت رو جراحی کرد شب و روز بی وقفه افکارت طراحی کرد قلبم رو مشغول جملههای ساده ات کردم و به سختی به وجود ساده ات عادت کردم تو رو بی نیاز از آرزوی واهی کردم من تو رو به دنیای واقعی راهی کردم حس خنثی ای که تو روح آزادت هست همه چیزی که از من هنوز تو یادت هست درونم حس میکنم جوشش موهومی لحظههایی از دور که تو نا آرومی دشمن زیبایی از عصاره خودم با فراموش کردن تو از خودم محو شدم تو ازم دور شدی و من بی تاب شدم روز تحمل کردم شبها بی خواب شدم من کمی وقت میخوام تا ازت سرد بشم شبیه دنیایی که لهم کرد بشم
- 85:07
گناه طبیعت
شعر
داره مردمک چشم زیبات گشاد میشه داره جریان خون توی مغزت زیاد میشه صحنههایی که دیدی رو باور نداری گریزی از حقیقت زجر آور نداری تو اتاقت مشغول قتل عام انفرادی این که پیغامهات رو سیزده روز جواب ندادی میخوای تمام بافتهای حافظت رو از دست بدی میخوای تجربه مسمومت رو به دنیا پس بدی با احساس یک حیوون زخمی سمت آب میری داری زخمهات رو لیس میزنی و آروم به خواب میری صبح تو جنگل بیدار میشی و اسمت رو یادت نیست به جز بوی انتقام تو زمین آزادت نیست توی آروارههات حس میکنی درد زیادی یعنی تو خواب دندونهات رو روی هم فشار میدادی این که هندسه صورتت شبیه به حیوونها نیست یعنی تو نسلی هستی که انتخاب اونها نیست این که هر جا میری اون صحنهها رو هم میبری یعنی مثل گرگ آدمهای بی گناه رو میدری این که تو محصول کشت انسان تو باغ وحشی یعنی تو گناه طبیعت رو هرگز نمیبخشی این که رفتار مردم شبیه به این که میخوانت نیست یعنی ذرهی زندهای تو طبیعت نگرانت نیست این که تو فکت حس میکنی درد زیادی یعنی دندونهات رو تو خواب روهم فشار میدادی اینکه تو نوزاد درندهی همین فصلی اینکه حلقه بعدی زنجیره تولید نسلی
- 95:38
رز مشکی
شعر
جسد یک رز مشکی همه چیزی که از تو دارم بعد از ظهرهای غمگینم که از تنهایی بیزارم و توهمهایی کوتاه که نشستی تو کنارم مه نزدیک به زمینم رود نزدیک به آبشارم بافتهای حافظه در مغز خاطرههای اجباری زندگی زیر جهنم تنها انتخاب که داری رواندازی که الیافش عطر خواب با تو رو میده لبه لیوان آبی که لب تو رو چشیده آب و آفتاب و لالایی همه چیز که به تو دادم رز مشکی نزدیکم ابر در تاثیر بادم تنت رو بین شکافی روی پوست تنم کاشتم روحت رو همراه خونم توی رگهام نگه داشتم رز مشکی برهنه تو فصل پنجم سال سرد دو هویت تو یک کالبد یعنی همزیستی پر درد حس دور موندن از تو بین دو قطب یک بازی ملاقات هر شب ما تو زندگیهای موازی میوه درخت وهمم رز مشکی بی نقصم وسط پاییز ساکن برگک در حال رقصم ارتفاع دست نیافته به بلندی مستی ام برف همراه طوفانم قسمت فراهستی ام
- 105:27
چشمههای جیوه
شعر
من ساکن سرزمینی که از قلمرو خدا با دیوارهای شیشهای بلندی شده جدا پیش از تبعید من خدا روح رو از پیکرم مکید و تو فرشتهای بودی که روحم رو در تو دمید تراشههای تبعیدی شبها در امتداد مرز در کمین تصاحب قلب فرشتههای هرز و من که روحم گم شده تو خواب حس میکنم بویی گاهی تصویر مبهم از تحقق آرزویی عطر گیاه تازهای زیر پای برهنت رو حس میکنم این ور مرز و ارتعاش خندت رو فوارههای جیوهای که میبارن روی تنت با وزش باد مرطوب سر میخورن رو بدنت از پشت شیشههای مرز گاهی زل میزنی به من فکر میکنی نقاشی ام تصویر ذهنی یک تن فکر میکنی من محصولی از چرخه طبیعتم طوفان ساحلی گاهی تا لب مرز میآردم تو هیچ ایدهای نداری که من خود بیگانتم و تو آروم روحمی و من خود بیگانتم تو هیچ ایدهای نداری که تو همه وجوهمی سلولهای قلبمی زیر ذرههای روحمی تو هیچ نمیدونی که تو همون من دیوانهای تو برای روح خستم زیباترین پیمانهای و ابرها پایین میان و رو شیشه پر نم میشه و صورتت با لبخندی از دیدم محو و کم میشه
- 114:29
زاناکس
شعر
وای این تصویر تکراری از صورت تو توی خواب پلکهای نیمه باز من دوباره پر شدن از آب جزییات صورتت که ارسال میشن به حافظه تحلیلگری به نام ذهن که از درک عشق عاجزه تصمیم مغز برای واکنش دادن به خاطره توسط اعصاب منتهی به قلب باکره ترشح هورمونهای تحریک درد توی خونم با سرخرگها پیغام درد میرسه به همه جونم چرندیات بی ربط و پول ساز دکتر پلید تجویز صورتی و روتین اون مرد سفید یک افتضاح عاطفی طبق قوانین مورفی یک ماده شیمیایی که میکنه معرفی بی تامل تو قفسه پی قرصهای صورتی یک محصول شیمیایی فراورده صنعتی بلعیدن صورتیها برای فتح راحتی برای رخنه کردن به دیوارهای امنییتی برای فرار از خود من به تو عادتی جذب از دیواره معده ورود به خون لعنتی و پولکهای صورتی هجوم میبرند به مغز و آروم دفنت میکنند اجساد خاطرات نحس ذهنم دست بر میداره از ادامهی تایید و نقض و بی وزنی کم میکنه کمی از بی تابی نبض پا توی ساحل میذارم بیرون از درهای قفس و بغضم پایین تر میره کمی از مجرای نفس
- 126:20
اتفاق خوب
شعر
وقتی فرسنگها دور از من احساس دلتنگی کنی قلب من روزهاست سرد شده از این عشق تقارنی وقتی ساعتها بعد از این روزهای تنهایی داری ذهن من دست کشیده از توهمهای تکراری وقتی تمام سلولهات یک آغوش امن میخوان وقتی همه خاطرههای لعنتیت به حرف میآن ترکم که میکردی نور فانوسهای دریا مردن موریانههای خیال قایق نجات رو خوردن فرشتههای دریایی من رو به موجها سپردن امواج سهمگین وحشت من رو تا مرز مرگ بردن وقتی تمام حسرتها به مرگ اضافه ات میکنن وقتی همه غمهای فلسفی کلافه ات میکنن غمها که هر چقدر میخندی احاطه ات میکنن نفسها به بوی جسد به تدریج عادت میکنن وقتی میخوای با دیوارها حرف بزنی و ممکن نیست وقتی تو مجرای نفس چیزی جز بغض مزمن نیست وقتی اطرافت همه چیز اون قدر خوب که سیر شدی میبینی تو انتظار اتفاق خوب پیر شدی وقتی وجودت خالی و از درون درد میکشی چشمهای پر اشکت رو به شیشههای سرد میکشی وقتی همه جونت رو از نیاز به بوسه میدری برای بوسیده شدن پناه به عکسها میبری وقتی من نیستم که روحت زیر پوستم گرم بمونه
- 135:15
هیچ چیزی بهتر نمیشه
شعر
یکی مثل تو که میره یکی مثل من میمیره یکی شکل خدا هر چی داده یهو پس میگیره هوا روشن میشه ولی چرا دلت هنوز شب و زندگیت توی گلوت هر روز نزدیک تر به لب بدت میآد از باورت هوای مرگ توی سرت میخوای تموم بشی مثل آرزوهای پرپرت یکی مثل تو نمیآد گرم کنه این تن سرد رو اما من هر روز زنده تر که بیشتر حس کنم درد رو تو پاره قلبمی که خون ازت میگذره تو رو ازم بگیرن راحتم رو میبره تو گوشههای لبی که با تو میشه خندید تو رو ازم بگیرن احساسم رو میشه دید یکی مثل تو نمیآد و هیچ چیز بهتر نمیشه روزهای سختی میگذره باقی مونده هنوز ریشه کسی جات رو نمیگیره هیچ چیز آروم تر نمیشه که یک حس وحشی میگه هیچ چیزی بهتر نمیشه تا یک فرشته میرسه بعد از سالهای دراز و گوشههای لب تو دور از هم و بخنده باز ببین آفتاب هنوز گرم نورش هیچ کمتر نشده اما خوب که فکر میکنی هیچ چیز هیچ بهتر نشده تو تسکین یک دردی که سالهاست با منه تو رو ازم بگیـــرن بنیانم رو میکنه تو قسمتی از چشمی که خواب با تو ممکنه تو رو ازم بگیرن تا صبح پلک نمیزنه
- 145:15
چشمههای جیوه (ریمیکس)
شعر
من ساکن سرزمینی که از قلمرو خدا با دیوارهای شیشهای بلندی شده جدا پیش از تبعید من خدا روح رو از پیکرم مکید و تو فرشتهای بودی که روحم رو در تو دمید تراشههای تبعیدی شبها در امتداد مرز در کمین تصاحب قلب فرشتههای هرز و من که روحم گم شده تو خواب حس میکنم بویی گاهی تصویر مبهم از تحقق آرزویی عطر گیاه تازهای زیر پای برهنت رو حس میکنم این ور مرز و ارتعاش خندت رو فوارههای جیوهای که میبارن روی تنت با وزش باد مرطوب سر میخورن رو بدنت از پشت شیشههای مرز گاهی زل میزنی به من فکر میکنی نقاشی ام تصویر ذهنی یک تن فکر میکنی من محصولی از چرخه طبیعتم طوفان ساحلی گاهی تا لب مرز میآردم تو هیچ ایدهای نداری که من خود بیگانتم و تو آروم روحمی و من خود بیگانتم تو هیچ ایدهای نداری که تو همه وجوهمی سلولهای قلبمی زیر ذرههای روحمی تو هیچ نمیدونی که تو همون من دیوانهای تو برای روح خستم زیباترین پیمانهای و ابرها پایین میان و رو شیشه پر نم میشه و صورتت با لبخندی از دیدم محو و کم میشه

