آلبوم
گورستان ایستاده
2013 · 10 قطعه · 53 دقیقه
«گورستان ایستاده» (۱۳۹۲)، هفتمین آلبوم هادی پاکزاد؛ ده ترانه، از جمله «گورستان ایستاده» و «اُ منفی».
سال انتشار: ۱۳۹۲ (2013)
ترانه: هادی پاکزاد
آهنگساز: مسعود فیاضزاده، علیرضا احمدزاده
ضبط، میکس و مسترینگ: Sam Studio/محمدجواد سامنژاد
نرمافزار(های) ضبط: Cubase / Nuendo
گرافیک: فرید جوادزاده
سازها: ورکاستیشن: Kurzweil k2600
گیتار باس: Ibanez/SDGR (پنج سیم)
گیتار الکتریک: Yamaha/Pacifica
سینتیسایزر: Radias-KORG
میکروفون وکال: Neumann TLM 103
جاسازی
جاسازی این اثر
این کد را در وبسایت دیگری بگذارید تا اثر با قطعههایش در یک پخشکننده و پیوندهایش آنجا نمایش داده شود.
قطعهها
- 15:48
فرار آخر
شعر
تو فرار آخرم از یخبندانهای تو به قتل میرسم به دست مرزبانهای تو مارپیچ و متروک همه اتوبانهای تو شهرها به ترتیب سفید دندانهای تو رانندههای بی هدف با قلبهای منفعل بین این همه جسد من بحران مستقل تونلهای خاطره همه منتهی به تو رو پلهای حافظه من تحت تعقیب تو روزهای اول به نجات امید میورزی هفتهها پس از فرار مثل بید میلرزی نورهای شناسایی از فانوسهای تو ابرهای تیره پوش که جاسوسهای تو جادهها همه مسدود از بهمنهای تو نا امن از توهمها این راهزنهای تو من شکار میکنم سالها بدون تو جز فرار نافرجام از طاعون تو
- 25:54
اُ منفی
شعر
اشتباهی که با صبر داره تغییر نمیکنه انتقامی که سالهاست خشمت رو سیر نمیکنه هیچ کس مثل تو من رو زیبا گمراه نمیکنه هیچ کس مثل من به این دقت گناه نمیکنه نفرت چشمهای تو میلم رو کم نمیکنه شاهد لال قلب من هم تبرئم نمیکنه ماشین دروغ سنج هم به من کمک نمیکنه حسم از قلب من عبور به مردمک نمیکنه این مرز که نیازم رو به رفتن درک نمیکنه میل به سکون چسبناکی که من رو ترک نمیکنه انتظاری که هیچ منجی اجابت نمیکنه اسراری از تو که سنگ هم امانت نمیکنه تنهایی بی وصف خون اُ منفی تو بدرقه غمناک مامورهای مخفی تو احتیاط رد شدن از باتلاق دلتنگی تو از همه چیزگذشتن تو منطق جنگی تو آتشفشان وهم من استراحت نمیکنه ارتفاع متروکی که عقاب طاقت نمیکنه تلاطم هولناکی که قبلا تو کتاب خوندم هفتهها روی موجهای سطحی خواب موندم
- 35:02
استراق سمع
- 45:34
شعبده
شعر
فرار مردمکها از چشم تو چشم شدنها دنبال کردن پاها لبها و بدنها تو این سالن شلوغ و نبودن در امنیت گوشه گیری از جنسیت بودن در اقلیت سندروم بی قراری پا به اطراف یعنی تو خستهای از مرد حراف حسرت آرزوهات که مدفون شدن تو نای یعنی تو جات این جا نیست یک چیز دیگه میخوای چیزی که تا یادت هست برای اون غم داشتی کسی برای نجات که همیشه کم داشتی راهبههای چشمهات به من بها نمیدن تو کلیسای قلبت به من خدا نمیدن در انتظار منجی که هرگز نیومده و من روبروی تو ناتوان از شعبده کنار پیشخوان بار مشغول تخریب شدن نوشیدن مدام تا لخت و بی تاثیر شدن تو نقاشیهات میآد همه چیز عوض میشه رو زمین نه ولی سهل روی اون کاغذ میشه راهبههای چشمهات به من بها نمیدن تو کلیسای قلبت به من جا نمیدن بی اعتناست نگاهت به ژنهای کشت من به چشم تو نمیآد جوجه اردک زشت من
- 56:41
اعتصاب
شعر
تا به خودم بیام رو تخت ساعتهاست اطراف سکوت محض سرم پر از صداست حرکت نمیکنم از فرط انقباض هوا تاریک و سرد چشمهام باز باز هنگام از درون کمی بزرگ شدن با تکمیل قرص ماه تبدیل به گرگ شدن اتاق من پر از سکوت برههاست سینهام یک جنگل نعر غمگین ارههاست این حال برای من یعنی اعتراض دور از تو یک نفر در حال انقراض من و روی میز یعنی انتخاب غذا توی سطل یعنی اعتصاب اینها برای من یعنی ناسزا دور از تو یک نفر در حال انقضا خرده شیشهها کنار رختخواب و جلد یک کتاب گوشی شکسته خرده شیشهها و جلد یک کتاب گوشی شکسته کنار رختخواب اینها برای من یعنی انتقاد دور از تو یک نفر در حال انجماد
- 64:58
بستههای زندگی
شعر
از بسته رحم تا جعبهای به نام گور میل به حمام داغ تا اتاق خواب کور برای تو که با اعتماد مخالفی یک قفس سگ از امنیت عاطفی برای تویی که نمیرسی به بهشت یک فرمول برای تعویق سرنوشت این فهرست از مایحتاج بستهای از جنگ که میرسی پیداست خستهای من تو این قفس جای همیشگی ته راهرو فروشگاه زندگی کمی ملاتونین به جای کیسه خواب نرم کنسرو خزندگان در ازای غذای گرم سرترالین خوشبختی زود و مفت جعبههای قرصی به نام زولوفت ما تراشههای ژنتیکی تو بستههای جدا از کارخانه بسته بندی شاید خدا محکوم به تولید مثل توی دستگاه حادثه با غریزه دلپذیری به نام لامسه با فریب آلوده دوست داشتگی محبوبیت اکسیژن از وفور و هرزگی دعوت لوسیفرها به کسب ویژگی از موجودی با طبیعت روزمرگی
- 75:04
از مه تا وضوح
شعر
با پوست صورتم بگم به بالش کرم بگم با مورسهای مردمک از جعبه سرم بگم از هسته غمم بگم با زبون تنم بگم به انعکاس صورتم رو شیشه ترم بگم به شیشه ترم بگم با بالهای روح برم به مرز ابر و کوه برم از راه تو در تو برم از مه تا وضوح برم به جای دوری کوچ کنم برم تو رو از دست بدم یک شهر طراحی کنم به آغوش تو بسط بدم به خواب طولانی برم با ذهن کیهانی برم فقط با یک آرزو به دشت مرجانی برم برم یک غار ساده رو جایی شگفت انگیز کنم دروغهای زیبام رو هر صبح تمیز کنم یک سنگ رو پشت آبشاری پر از گیاه هرز کنم یک تخت نرم بسازم و تو رو کنارم فرض کنم
- 84:42
گورستان ایستاده
شعر
وحشت بی دلیل من از روزهای فرد نرم افزار عاطفه کدهای لذت و درد شغل طاقت فرسای سرگرم کردن تو خستگی جونکاه کار تو معدن تو گورستان ایستاده زندههای معمولی میلیاردها سال برای بلوغ تک سلولی غرور غم انگیز تنهایی تو ارتفاع سبک کردن بغض تو سرویس هواپیما سرم سر در شهرها شوشتر تا بلخ تو قربانی درک فلسفه تلخ تو انقراض مرموز نهنگهای آبی پیشنهاد طبیعت به مرگ اکتسابی باز معلق شدم تو قرنهای اشتباه از انسان بدوی تا توربینهای گناه این سطح از درد برای پوست نازک یک روح برای پیر شدن تو یک روز از عمر یک نوح
- 95:02
کسی که میخواستم باشم
شعر
تو تخت تنت یک روبات مچالست دستهات منطبق بین کشالست اون سایه اومده واسه ملاقات اما نه برای گوش دادن به حرفات اون این جاست با زنجیر برای دستهات اون اومده با یک لیست از شکستهات اون امیدهای مردست از خود تو اون آرزوی سوختست که شده تو پوستم نمیپوشونتم چشمم نمیخوابونتم کسی که میخواستم باشم آروم نمیذارتم از آرشیو بیرون میکشتم و دستگاه باز میخونتم کنار تو میذارتم به حرف وا میداراتم کسی که دوست داشتی باشم به تو بر نمیگردونتم یه خبر تو راه نه به این بی رحمی همه چیز خوب میشه این رو زود میفهمی
- 104:00
کجایی ام
شعر
زل میزنی به ابزار بینایی ام میپرسی از من که کجایی ام مخترع عاطفه پلاستیکی ام مبتکر جملات مکانیکی ام من سرعت مغزهای شیمیایی ام من نیاز به دانش مومیایی ام لذت کشفهای ماورایی ام من انزالهای غم در تنهایی ام من شاعر قرنهای جدایی ام من ساکن شهرهای انتزاعی ام حمله هورمونهای ارگاسم زایی ام من حاوی متون پر تداعی ام دنیایی که چشمهات رو میبندی ام من دلیل ترس از بلندی ام من دقت ریز ایده آل خواهی ام من وسواس نگاه پادشاهی ام من تنهایی بی وصف در اقلیتم من لذتهای عشق در امنیتم قهرمان زندگیهای موازی ام من دستگاه این نوع شبیه سازی ام

