
شنیدن در
آلبوم
دکتر
2007 · 9 قطعه · 47 دقیقه
«دکتر» (۱۳۸۵)، سومین آلبوم هادی پاکزاد؛ هشت ترانه، از جمله «خط قرمز» و «چیزی نیست».
سال انتشار: ۱۳۸۵ (2007)
ملودی و ترانه: هادی پاکزاد
تم و تنظیم: مسعود فیاضزاده
درامز: علی باغفر
گیتار (باس، الکتریک، آکوستیک): مسعود فیاضزاده
ویولن: نیلوفر برکتی
کیبورد: هادی پاکزاد
ضبط، ادیت و مسترینگ: داریوش دانشنیا
جاسازی
جاسازی این اثر
این کد را در وبسایت دیگری بگذارید تا اثر با قطعههایش در یک پخشکننده و پیوندهایش آنجا نمایش داده شود.
قطعهها
- 14:27
چیزی نیست
شعر
چیزی نیست که بخوام بگم جایی نیست که بخوام برم هیچ کی نیست که بخوام بیاد برای رفتن حاضرم چیزی نیست که بخوام لمس کنم طعمی نیست که بخوام بچشم بویی نیست که بخوام حس کنم رنجی نیست که بخوام بکشم جایی نیست که بخوام بمونم مرزی نیست که ازش بگذرم حقی نیست که بخوام بگیرم سهمی نیست از بودن ببرم راهی نیست که نرفته باشم رنگی نیست که ندیده باشم میلی نیست تا برنده باشم طوری نیست که نبوده باشم حرفی نیست که بخوام بشنوم رازی نیست که بخوام بدونم چیزی نیست که بهش فکر کنم کافیه دیگه نمیخوام بمونم شوقی نیست واسه رسیدن چیزی نیست برای داشتن حسی نیست برای احساس نیست آرزویی برای کاشتن نیست چیزی که بدست بیارم چیزی نیست که بخوام ببازم هیچی نیست که بخوام له کنم چیزی نیست که از نو بسازم نیست طاقتی به این اسیری صبری نیست از جنس پیری نیست نقطهای برای آغاز نیست جایی که تمومی بگیری
- 25:37
تاریک
شعر
تاریک اما آرام گاهی صدای دوری تاریک اما نه نا امن گاهی سوسوی نوری تاریک اما معلوم گاهی حقیقتی ژرف تاریک اما آزاد بی ملیت مثل برف تاریک اما نه برزخ خوشبخت مثل بهشت تاریک اما زیبا نه مثل روشنی زشت تاریک اما تاریک تاریک اما نزدیک تا هر کجای هستی تاریک اما نه تنها حس میکنم که هستی تاریک اما پرشوق مثل بوسهای بی تاب تاریک اما زلال مثل چشمه برفاب تاریک اما اهلی مثل بوی نم خاک تاریک اما با هم یک رقص تن به تن پاک تاریک مثل هیچ چیز بی همتا مثل مرگ تاریک اما افسوس از افتادن هر برگ تاریک اما افسوس تو نیستی در برم تاریک اما افسوس از این بستر ترم
- 35:44
کتاب
شعر
تموم حرفهایی که نگفتی میخوان که زودتر از پا بیفتی همه لحظهها که ساکت نشستی منتظرن تا ببینن شکستی اون همه کتاب کنج اون خونه پر حرفهای مفت و ارزون این همه جواب واسه یک سوال کی از دل تنگ تو میدونه چشمهات باز کن این جا دنیاست بهشت یک جایی دور از این جاست جهان سراسر ظلم و سهم انسان هردم مشمول رحم این همه لباس این همه نقاب تو هیچی نیستی به جز گل و آب اگر یک عمر که تو بیداری یک لحظه فقط کنارم بخواب کتاب سفید کتاب سیاه چی میدونن ازجنگ مه و ماه خوش اومدی به تمدن پوچ تمدن بومیهای زود کوچ خوش اومدی به تمدن مرگ تمدن ساقههای بی برگ تمدن ترس تمدن شر کهنه ترین اختراع بشر خوش اومدی نوزاد کتابی بیدار شو رفیق یه عمر خوابی وقتی قلب من و تو شب روی نیمکتها میخوابند وقتی نگفتهها هر سال شرط قیمت کتابند وقتی با یک بغض پر از حرف شب کنار شب میخوابی داره دیر میشه لعنتی تو خودت یک جین کتابی
- 45:25
خط قرمز
شعر
با چشمهای محکم بسته رهام کردی تو این شهر یک عمر عادتم دادی به نوشیدن این زهر پا فراتر گذاشتم از ممنوع خط قرمز تو طمع نبستم هرگز اما به بهشت هرگز تو تو خشم گرفتی برمن من طعم سخت چشیدم تو جور نوشتی و من مردانه جور کشیدم چشم برنمی دارم از هر چی که گفتی زشت پام نذاشتم اون جا که میگفتی بهشت تو قصه مینوشتی و من هر قصه رو صد بار میخوندم تو چشمهام رو میبستی من تو اون رویاها میموندم برگههای آخر کتاب رو میکندی و من میپرسیدم میگفتی مهم نبودن آخرش تو چشمهات میدیدم تو یادم دادی که تو بودن هرگز پایانی نداری این خط تا وقتی قرمز که پات رو اونورش نذاری
- 55:06
دلم برای صورتت تنگ شده
شعر
دلم برای صورتت تنگ شده بوی نم میآد هر طور زندگی میکنم بازم یک چیزی کم میآد اگر به جای خاک خشک روت آب تر ریخته بودن میشد ببینی که چطور من رو به هم ریخته بودن دلم واسه بوی تنت تنگ شده چشمات رو ببند هرجای آسمون هستی به من فکر کن به من بخند بمون توی رویای من یاد به فراموشی نده من به شوق تو میخوابم دنیام رو خاموشی نده من ناگزیر از بودنم در شهر مردم وارهها بر خاک تو زانو زدم در خیل کاغذ پارهها آرام جانم طعمه شد بر خان عاشق خوارهها آخر جنونم میکند آواره از آوارهها
- 66:01
دکتر
شعر
دکتر دیشب دوباره مریض خوبی شدم همه قرصها رو خوردم یک آدم چوبی شدم دکتر چرا عروسک غمگین نمیشه گاهی دکتر دارویی بده دکتر بگو یه راهی دکتر دیشب تب کردم انگار چیزایی گفتم صبح یکی ازم پرسید چی اومد سر جفتم فکر میکنم از کشتی به آب افتاده باشم حس میکنم رو تن نهنگ ایستاده باشم فکر میکنم به بوی دریا خو کرده باشم تو شکم نهنگ مرگ آرزو کرده باشم فکر میکنم چیزی رو از یاد برده باشم حس میکنم یک جایی یک روزی مرده باشم دکتر من رو از این جا ببر بیا این پول زندگیم رو بخر دکتر ماهیها نمیدونن من ماهی نیستم نمیتونم دکتر این نسخهای که دادی دکتر نگو همه چیز عادی دکتر بگو چم شده چرا ذهنم خالی هیچ احساسی ندارم نگو این که عالی
- 74:47
پیلههای شیشهای
شعر
تار و پود ریسیدهای از پیلههای شیشهای حبس حجم پیلهای دور از حیات ریشهای من نفس کشیدم و آسون تو رو بردم ز یاد زندگی کن رو تن آشفته و نا امن باد طعم شیشه لب خونی زهر تکرار بوسهها از پشت شیشه آه غمبار با دروغ کهنه تا کی بوسه بازی دل بکن از سهلی این راه هموار تار و پود ریسیدهای از پیلههای شیشهای مسخ حجم پیلهای دور از حیات ریشهای من به تصویر تو از پشت شیشه خیره و مست بی توجه به بجز صورت تو هر چی که هست آن قدر بوسیدمت در رویا از سوی دور خانه تاریک رویا رو شکست از بوی نور از بهشت زیر زمین تا زندگی گیشهای درد مشترک تویی تو پیلههای شیشهای تو تنها شعر من هستی که از زشتی تهی هستی تو تنها قطرهای هستی که دریایی من آن بادم که میتازم به هرسویی به هر سویی تو تنها قطرهای هستی که مینوشم
- 83:27
آدم معمولی
شعر
میخوای چی یاد من بدی مگر تجربه پولی کجا تجربه میفروشند کجای این کار اصولی یک طور حرف میزنی که انگار زندگی چهار تا قانون هر کی کلاس تو رو بیاد زندگی واسش آسون آدم معمولی بس کن تو هیچی بیشتر نمیدونی هرچی تو این کلاسها میگی جز تو کتابها نمیخونی آدم معمولی بس کن با نگاهت نزن طعنه نه من عروسک قصم نمیبینه نمیفهمه اگر ازت بپرسند که چرا جات اون بالاها نیست میگی انتخاب خودم بهتر از این جا هیچ جا نیست اسم خودت رو گذاشتی مستر قرعه بنامت این طوری افتاد اگر زندگی درس آدمهاست تو چی کارهای بیخیال استاد آدم معمولی صبر کن شروع نکن به درس دادن با دیدن آره بخون چند جمله از قلم افتادن
- 96:06
دکتر (نسخهی جدید)
شعر
دکتر دیشب دوباره مریض خوبی شدم همه قرصها رو خوردم یک آدم چوبی شدم دکتر چرا عروسک غمگین نمیشه گاهی دکتر دارویی بده دکتر بگو یه راهی دکتر دیشب تب کردم انگار چیزایی گفتم صبح یکی ازم پرسید چی اومد سر جفتم فکر میکنم از کشتی به آب افتاده باشم حس میکنم رو تن نهنگ ایستاده باشم فکر میکنم به بوی دریا خو کرده باشم تو شکم نهنگ مرگ آرزو کرده باشم فکر میکنم چیزی رو از یاد برده باشم حس میکنم یک جایی یک روزی مرده باشم دکتر من رو از این جا ببر بیا این پول زندگیم رو بخر دکتر ماهیها نمیدونن من ماهی نیستم نمیتونم دکتر این نسخهای که دادی دکتر نگو همه چیز عادی دکتر بگو چم شده چرا ذهنم خالی هیچ احساسی ندارم نگو این که عالی
