
شنیدن در
آلبوم
سرزمین ترس
2002 · 8 قطعه · 43 دقیقه
«سرزمین ترس» (۱۳۸۱)، نخستین آلبوم استودیویی هادی پاکزاد؛ هشت ترانه، از جمله «در یاد».
سال انتشار: ۱۳۸۱ (2002)
ملودی و ترانه: هادی پاکزاد
تنظیم: مسعود فیاضزاده
برنامهنویسی درامز: مسعود فیاضزاده
گیتار (باس، الکتریک، آکوستیک): مسعود فیاضزاده
کیبورد: هادی پاکزاد
تار: مازیار شاهی
نی: یاسر فاطمی
ضبط، ادیت و مسترینگ: داریوش دانشنیا
جاسازی
جاسازی این اثر
این کد را در وبسایت دیگری بگذارید تا اثر با قطعههایش در یک پخشکننده و پیوندهایش آنجا نمایش داده شود.
قطعهها
- 15:02
بهار
شعر
بهار من سکوت بنفشههای زرد گرفته بوی حسرت بهار من چه سرد به چشم من چه تنگ دنیا بدون چشمهات از خون من میجوشه هنوز همه نفسهات تو مست بوی بارون آروم و دل شکسته به روح من پس از تو غبار شب نشسته هوس دوباره زخمی به پیکرم کشیده جنون و بی قراری نفس ازم بریده من ناگزیر و خاموش از پا نشسته بر خاک قفس به خود تنیده از کینههای ناپاک بیگانه گل شکفتی از خاک سرب و آهن از این دنیا نبودی بهار رفته من
- 24:47
در یاد
شعر
ساعتها وایستادن از حرکت و بازی تو نمیخوای عشق خامت رو ببازی رو تنت پر شده از زخم و غباره عشقی که تشنه یک روز بهاره من آسمون کشیدم رو سقف زرد خونه تو مست و خسته اما از رقص اشک و گونه تنم حریص و تشنه بی تاب از بوی پاک تنت که غرق عطر رقص بارون رو خاک توی قلبم یه جهنم پر آدمای زشت یک غرور زرد و کهنه مونده باقی از گذشته بی تو تاریکی پر وهم خیالم شده گورستان و آهنگ زوالم تو چشمهات مونده هنوز جای نگاه هرزه چشمهایی که نورشون سیاه
- 34:51
مرا میبینی
شعر
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم شعر: حافظ
- 46:17
من
شعر
هم آواز آهنگ پاییز آلالهها زرد من شعر لبریز دور از تو خون آلوده باور یاد شهر وحشت یاد گل پرپر پا در زنجیر قصه بی پایان آسمان از توست سهم من زندان کهنه رویایی خالی از شورم زاده در آتش زنده در گورم آلاله برگرد از تبعید دیوونه من شب به کوچه تابید مرداب غم آگین تن بود قلبی که تنها سرزمین من بود من آغازی بر شعر شیطان خون سرخ توست مهر این پیمان
- 56:34
آشفته
شعر
آشفتهتر از صدای باران رنجیده تر از سوز بیابان فریاد بزن تا شب زشتت شاید که رسد شبی به پایان چون نقش زدن بر تن سایه بر آن چه گذشت لعن و کنایه بر باد اگر رفتم و رفتی مغرور بمان و بی گلایه آن لحظه دلم پر ز یقین است کین قافله از شرم غمین است "کان قافله دار بی نشانه" "معصوم تر از خاک زمین است" محراب تو بود رنگ سپیدی بتخانه شهر پر ز پلیدی "تا یک بت پاک بر زمین بود" "تو شکستنش به جان خریدی" "دلداده بمان که عشق پاک است" "هر چند به سنگ که جنس خاک است" "هر چند به سنگ اشک حرام است" "پایان شبم چه دردناک است" (ابیاتی که در گیومه هستند جز شعر بودند که از ترانه به ایجاب تنظیم حذف شدند.)
- 65:25
دقیقهها
شعر
دوباره دقیقهها رو کند و آهسته میبینم دوباره چشم خدارو رو خودم بسته میبینم تا دلم آروم بگیره سر به کوچهها میذارم رو به آدما میخندم تو سیاهیها میبارم توی یک جاده برفی پی انتها میگردم توی این رویای آبی هنوزم اسیر دردم آخه دنیا تو چشمهام رنگش رو باخته آخه یک جنس غریبه آسمون من رو ساخته برده رنگ انتظار رو بارون چشمهای خستم انگار آهنگی نداره بی تو این قلب شکستم عشق من مثل هوس نیست رنگ خاطرات تلخ قصههای پر غباری که روشون چشمهام رو بستم از سپیده تا سپیده آسمون ابری و تاره مثل بغض سینه من شوق باریدن نداره بوی بارون میده حرفات اشک چشمهام بی قراره عشق من سوز زمستون عشق تو شور بهاره
- 75:36
گل پرپر
شعر
گل پرپر شده تو باد زمستون ریشه کرده توی سرزمین ویرون پر از گرد و غبار ساقه و برگش سهم اون از آسمون برف و تگرگش ای اسیر سایههای سرد و تاریک میرسه ناله شب از دور و نزدیک آبی رویات رو به سیاهی نفروش من نمیذارم بشی اون جا فراموش آه ای گل تشنه من به آسمون رسیدم من نقش خدا رو روی دیوارها کشیدم تا ریشه تو اسیره تو خاک آوای شبم میمونه غمناک هنوز از ریا سیاه آسمون شهر وحشت عمر عشق من تباه از فریب زرد قدرت سرد اما تن ساقه دیگه احساسی نداره دیگه سبزی نمیگیره اگه آسمون بباره
- 84:45
صفحه آخر
شعر
میگذشت از نیمه شب ساعت و من باز سر گرفتم عادت دیرم از آغاز میچکید از روی کاغذ مینوشتم بی تو بارون من مثل خاک خشک و زشتم تا نوشتم گل پر پر شد زمستون دوباره دقیقهها شد کند و آروم فصل رویاهای آبی هم سر اومد از تو ای گل اگر حتی خبر اومد ناگزیر از یاد تو باز پر گرفتم بی رمق نفرین و ناله سر گرفتم نفرین به این عشق رویای آبی آلوده میلی دیرینه خوابی زرد و زشت و کهنه بودش سقف خونه من یه آسمون کشیدم عاشقونه من فراموش و تو خاموشی و در یاد من همون ماه هوس که دادی بر باد ساعتها وایستادن از حرکت و بازی تو نمیخوای عشق خامت رو ببازی مست بارونی و رقص اشک و پونه هوس بوی تنت مثل جنون ای بهار رفته از عمر تباهم من یک واژه زیر یک خط سیاهم من ناگزیر و خاموش از پا نشسته بر خاک قفس به خود تنیده از کینههای ناپاک
