وبلاگ

دلم برای خودم تنگه (نسخهی کوتاه)
هیچکس ناگهان تصمیم به رفتن نمیگیرد؛ آدمها بهتدریج تصمیم میگیرند و ناگهان میروند.

تمرین موسیقی زرد (بخش ۱)
تو باش ولی موازی باش همراه ولی لمسم نکن / میل به ترکیب یا واکنش یا هرچی میترسم نکن / پی ام نگرد که گم میشم با من نخواب که کم میشم / ترکم نکن که میمیرم

تق، تق، در زدن به درِ بهشت
از: Irish Pub

شب بخیر
شب بخیر من ذاتا در کودکی عروسک را جز اسباب بازیهایم حساب نمیکردم، هیچ علاقهای به آنها نداشتم نه عروسک آدم و نه حیوانات، اما خواهرم که از من بزرگتر بود یک عروسک داشت…

تمساح
تمساح میدانید تمساحها به سختی در خشکی راه میروند، پس ترجیح میدهند زیر آبهای گل و لای دار ساکت و آرام مدتها بنشینند، اصولا موجودات تنهایی هستند، تقریبا همه جا پر…

ارتباط با کرها
ارتباط با کرها

جاسوس
جاسوس راستش من از بچگی کار میکردم، هر تابستان جایی برای یاد گرفتن کاری میرفتم، مثلا تعمیرات بلدم، از رادیو، پخش ماشین گرفته تا تلویزیون. پدرم فکر میکرد در غیر این…

کلید انفجار
همگامشده با فیلم کوتاه «هنر سقوطکرده»

بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
تو فقط دهنت را ببند، عقاید محکمت را نگو، بیا با مفروضات من کمی دورتر برویم، از این جا ببین که رهگذرها چه میبینند ما را از پشت پنجره، دو تا آدم در حال مکالمه، از آن ور…

حرف زدن چیست
به جز تعریف زبان شناختی که کلی ترین آنهاست و به تولید اصوات جهت انتقال مفاهیم اکتفا میکند، حرف زدن آن قدر مقوله گسترده ایست که حتی گاهی بدون صوت و از چشمان صورت…

موتورهای خسته
از اولین بار که در کودکی بادکنکم ترکید دیگر هیچ وقت حالم خوب نشد، خیلی وقتها حالم بهتر شد اما خوب نه، آخر همه بادکنکشان را دوست دارند، اما خوب یکی دیگر میخرند، من از…

مقوله هرجایی عشق
مقوله هرجایی عشق این نوشته را تقدیم میکنم به همه کسانی که استحقاق چیزی بهتر از آن چه به نام عشق به آنها فروختهاند را داشته و دارند. در همین ابتدا دوست دارم صادقانه…

صندلی
قسمت اول، این خیلی عجیب است که انسان از هر چیز در زندگی بیشتر لذت برده باشد، از نبودن آن چیز به همان اندازه بیشتر درد میکشد. این جز عجایب ایست که آن قدر عمومی و متداول…

درب اشتباه
1. همه ما گاهی اعتصاب میکنیم، در خانه یا اتاقمان را به روی دنیا میبندیم و تصمیم میگیریم مدتی برای خودمان باشیم و خوب برای خوردن و نظافت و از این قبیل ناچاریم سری به…

ماشین انتقام (همگام با فیلم کوتاه «بیشتر»)
همگامشده با فیلم کوتاه «بیشتر»

فرار آخر
همگامشده با فیلم کوتاه «من، بز خانگی ۲»

برده داری
سالها پیش جایی خواندم که در ایران هر نفر به ازای یازده نفر کار میکند. من علاقهای به بحثهای سیاسی یا اجتماعی ندارم، اما بیایید این را به خوشحالی آدمها تعمیم دهیم.…

لباس نشوید
زنی که من عشق را از او آموختم بر خلاف عموم افرادی که عشق را یک تبادل و جاذبه متقابل تلقی میکنند، فکر میکرد عشق در سیستمی چرخه مانند و بسته سیر نمیکند، بلکه در…

بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
در ادبیات زندگی یک داستان تلخ به نام تراژدی بی استفادگی هست. همسایه به دیوار میخ میکوبد و آن دیوار مهم ترین دیوار خانه من است، بعدا برایتان میگویم چرا، من خواب نبودم و…

بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
بر اساس داستان واقعی. / تا حالا چیزی را ترک کرده اید؟ / مثلا سیگار یا الکل، یا یک آدم یا حتی یک باور را. / برای بعضی از ترکها چسب آمده، برای بعضی قرص آمده، برای برخی…
