وبلاگ

بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
شما توی یک کشور جهان سوم با افکار دسته چندم زندگی میکنید، اگر شما روی نیمکتی در سنگفرش حاشیه یک رود که از وسط یک شهر میگذرد نشستهاید و منتظرید صبح شود، اوقاتی در شهری…

بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
در فیلمی مرد پیری گفت نمیدانم اولین بار آدمها چرا سراغ پوست رفتند و کی بود، منظورش پوست حیوان بود. نمیدانم برای گرم ماندن در سرما و زمان غار نشینها بود یا برای…

فوریت
به هایپر مارکت محل برای خرید چند قلم خوراکی مشخص رفته بودم، عزیزم میدانی که من تا لازم نشود چیزی برای یخچال نمیخرم، این طوری خیالم راحت تر است، تو که فقط چایی…

نام ببرید
وسط زمستان مشغول رانندگی بودم و چون تازه سوار ماشین شده بودم هنوز اجزا ماشین سرد بودند و حتی فرمان پوست دستهایم را بی حس کرده بود، رادیو روشن بود و مردکی میان برنامهای…

دستان سبک
برای خیلی آدمها بار اول که شما را میبینند دستهایتان مهم است، ممکن است طوری دیگر وانمود کنند، شاید اصلا به دستهایتان نگاه مستقیم نکنند، یا حتی آنها را بفشارند، اما…

رونمایی آلبوم تاریکی: گزارش تصویری ایسنا
گزارش تصویری رونمایی از آلبوم تاریکی هادی پاکزاد

تمرین اجرای زندهی تاریکی
تصاویر پشت صحنهای که میبینید، تمرینهایی بود برای اجرای زندهای (از آلبوم تاریکی) که برای دی ماه ۹۴ پیش بینی شده بود و متاسفانه با وجود عطش و تلاش زیادمان، اول به دلیل…

و
همگامشده با فیلم کوتاه «تعادل»

مثلا
مثلا رفتی که خبر بیاوری، که با خودت کنار بیایی، مرا بردی کنار دنیای کوچکت انداختی و دیرتر و کمتر از ظروف خانه که جا به جا میشوند یاد من را هم پشت و رو میکنی، مثلا…

مردم
همگامشده با فیلم کوتاه «دنیبوی»

بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
1. توافق: اگر به مسائل اجتماعی علاقه مند هستید لطفا ادامه این متن را نخوانید چون مطلبم هیچ اجتماعی نیست، اگر حالتان خوب است هم همین طور، چون در ادامه احتمالا شب آدینه…

دستکاری
مدتی بود احساس تنهایی میکردم، دلم یک حیوان خانگی میخواست، از پرندهها بیزارم، چون میدانم عقل حسابی ندارند، اما میتوانند پرواز کنند، آخر چه کسی چنین امکانی مثل پرواز…

اشتباهی شده
به دنبال قاب عکسی میخواستم سری به زیرزمین قدیمی خانه مادرم بزنم که مدتهاست انبار وسایل بی استفاده است، همه چیزهایی که انگار دیگر به کار نمیآیند اما دور ریختنی هم…

نامه شماره ۲
عزیزم اگر خود زندگی را از کسی بگیری به تو میگویند قاتل، شاید گیر بیافتی و شاید هم نه، ممکن است گیر نیافتی اما پشیمان باشی، ممکن هم هست وقت اعدام هیچ پشیمان نباشی، عزیزم…

بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
دو میلی گرم کلونازپام (بنزودیازپین) یک میلی گرم لورازپام (بنزودیازپین) ده میلی گرم زولپیدم (غیر دیازپینی) حالا ساعت چهار صبح گذشته و نه از خواب خبری است نه از الهام و…

نامه شماره ۱
عزیزم سلام تو از من خواسته بودی که به کسی چیزی نگویم، من هم درست مثل هفت تیر اسباب بازی که در کودکی از پسر لوس فامیلمان دزدیده بودم، تو را از همه غایم کردم، پسر فامیل…

بیماری عشق
عشق بیماری مشخص و کشف شدهای نیست، اما من شنیدهام چیزهایی شبیه به کرم هستند و در حفرههای مغز شروع به تکثیر میکنند، حفرهها یکی دوتا هم که نیست که خیال کنی فلانی کرم…

نامه سوم
عزیزم اواخر زمستان حال خوبی نداشتم، مثل هر سال همان موقع. گاهی فکر میکنم چون اوایل زمستان متولد شدهام اواخر آن حال مرگ به من دست میدهد و احتمالا طراوت فروردین تجربه…

قدم نزدگی
به طور کاملا اتفاقی یک یوزپلنگ دیدم، بدیهی است اول فکر کنم که او به من حمله میکند. اما خوب که دقت کردم متوجه شدم اصلا توقع ندارد از او بترسم، به او اعتماد کردم و تا…

من یک مهندس هستم
من در بدن پدریم زندگی میکنم، بدنی که از خانوادهام به ارث برده و در آن بزرگ شدهام. اهل هیچ جای دیگری نیستم، بدنم تنها جاییست که اجازه دارم در آن زندگی کنم. گاهی به…
