مقوله هرجایی عشق
هادی پاکزاد · · بهروزرسانی · 7 دقیقه مطالعه
بخش 22 از 32 در دلنوشتهها

مقوله هرجایی عشق
این نوشته را تقدیم میکنم به همه کسانی که استحقاق چیزی بهتر از آن چه به نام عشق به آنها فروختهاند را داشته و دارند. در همین ابتدا دوست دارم صادقانه بگویم که عشق از نگاه من چیزی بیشتر از همان چند هورمون شناخته شده در مکانیسم ترغیب نوع بشر به تولید مثل و سپس حمایت از جفت و کودک در جهت بقا نسل و بالا رفتن متوسط طول عمر بشر نیست، اما چه اهمیتی دارد که این تعالی در جهت چه هدف پیش پا افتادهای در تکامل انسان اتفاق افتاده باشد؟ عشق متعالی است و این کوتاه بینی است که کسی بگوید چون در سوی تکامل و بقا نوع بشر و به صورت جهش ژنتیکی بوده ممکن است به همان اندازه پوچ تلقی شود.
در عشق از نگاه من سه مولفه وجود دارد که در پایین به آنها خواهم پرداخت اما پیش از آن دوباره به علت نوشتن این متن اشاره میکنم. به نظر من همه گیر و چالش برانگیز بودن این بحث عشق در دنیا و هجوم شاعرانه و عامیانه آدمها به آن و نظریات کوتاه بینانه و چرند در مورد این غریزه نگاهی بی اندازه دور از واقعیت و اشتباه و مریض گونه از عشق را به انسانها تلقین کرده که باعث شده گاهی آدمها به طرز ترحم برانگیزی نسبت به آن آسیب پذیر یا ناتوان از لمس و لذت بردن از آن بشوند و یا حتی از فرط بدبینی از آن بترسند.
1. شیمی
در سیر تکامل انسان برای محافظت از جامعه و به تبع آن خانواده و دادن انگیزه به زن و مرد برای حمایت از کودک دیر رشد انسان، سلسله هورمونهایی در جهشهای ژنتیکی برای دلبسته و وابسته کردن زوجها به یکدیگر به مکانیسم مغزی آنها اضافه شده که هدف طبیعت از آن بالا بردن متوسط طول بقا و اما عوارض جانبی آن برای انسان که اصلا در برنامه ریزی طبیعت نبوده، یک تعالی به نام عشق است و تمدن در طول سالها پس از این تعالی متوجه ارزش آن شده و شروع به تبلیغ و تقدیر از آن و عموما هم به وسیله هنر کرده. با این توضیحات لازم است بپذیریم که عشق پیش از هرچیز، چیزی جز شیمی نیست. حالا من میگویم عشق اگر صرفا شیمی باشد بهتر است اصلا به آن بگوییم نرم افزار تولید مثل. از طرفی اگر اصلا این گزینه شیمی و تکامل را قبول ندارید و عقیده دارید یک موهبت صرفا الهی است و یکهو از ابتدا بوده من دو گزینه بعدی را هم عشق نمینامم، مثلا اسمش را میگذارم پرتقال. چون همان طور که در بالا گفتم از نگاه من هر سه اینها با هم نامشان عشق میشود. در ادامه مولفه شیمی باید بگویم چنانچه آن را میپذیریم شما فقط میتوانید خود را عاشق کسی بدانید که حتما با او شیمی دارید یعنی بویش را دوست دارید، ظواهر و هر آن چه مربوط به ارتباط فیزیکی از لمس تا مراحل پیشرفته ترش را در مورد او میپسندید و در غیر این صورت شما به او عشق نمیورزید پرتقال میورزید.
2. شیفتگی
اگر بپذیریم با یک نفر شیمی داریم و این قسمت کاملا زمینی مثل بقیه جانداران است، حتما میدانیم قسمت قدرتمندی از شیفتگی هم شیمیایی است، و این تمدن بشر بوده که آن را را متعالی شناخته، یک سوال مقدم بر بقیه سوالها مطرح است، این که شما شیفته چه چیزی در کسی میشوید و آیا در نوع و کیفیت این شیفتگی مراحل و رشدی وجود دارد؟ پاسخ من این است که تا موقعی که همه چیز در رابطه شما خوب است اصلا مهم نیست شما شیفته چه چیز زمینی، غریزی و یا ظاهری در وجود کسی شده اید، اما فریبها همه از این جا شروع میشوند که به مجرد این که یک نفر دلایلش برای ماندن در رابطه را از دست میدهد فرد مقابل شروع به آزارشدنی شکنجه گونه میکند و حتی نمیداند این درد از کجاست و این جاست که شغل شاعران و وظیفه عاشقان دلشکسته ایجاب میکند که شروع به مطرح کردن دلایل موهوم و تخیلی و تحلیلهای بی اساس کنند. اما واقعیت از نگاه من این است کسری از این درد قطعا همان درد شیمیایی ترک هورمون اکسی توسین و فنیل اتیل آمین و دوپامین حاصل از آنهاست که دیگر به مغز نمیرسد، که خوب زمانی برای ترک میخواهد و گاها با جایگزین کردن افراد به طور موضعی حال آدمها را بهتر میکند و البته این درست مثل ترک اعتیاد به موادی با اعتیاد به مواد ضعیف تر دیگر است. باور کنید شما ورزش را هم که ترک کنید مغز و بدنتان به آن وابسته شده و مدتی افسردگی بعد از آن را تجربه خواهید کرد، اما کسر دیگر و بزرگ شیفتگی درد ترک کمال است، یعنی شما میزانی از کمال و رشد را در کسی تجربه میکنید و او که شما را ترک میکند شما دیگر از، کمتر از آن برانگیخته نمیشوید و این ممکن است مدتها شما را آزار دهد و طبعا دیگر به هر چیزی کمتر قانع نمیشوید و هم جایگزین نمیشود، خلاصه با هیچ چیز جز رشد خودمان به درد از دست دادن یک آدم کامل تر از خودمان نمیتوانیم چیره شویم. و باز این جاست که شاعران و مهندسان عشق شما را به گوشه گیری و انتظار دعوت میکنند که این توصیهها هم شما را از جایی که هستید به سوی هیچ کمالی هدایت نمیکند، اما بیایید برگردیم به تمدن و قبول کنیم که بعد از همه ماجراجوییها و هیجانات آدمها از عشق آرامش میخواهند، اما آیا یک آدم با عاطفه سالم و رشد کافی این مولفه شیفتگی را چه طور تجربه میکند. پاسخ محبت است، چیزی که هم تمدن و هم طبیعت شما را به آن دعوت میکنند، ما میتوانیم مرحله شیفتگی را با محبت کردن و گرفتن بگذرانیم، یعنی از ابتدا خود را بنده محبت شریکمان و او را با محبتمان بنده خود کنیم، و حالا تفاوتی نمیکند تمام این پروسه یک هفته طول بکشد و به دلایلی تمام شود یا مدتها ادامه پیدا کند، در واقع منظورم این است که بنده چیز دیگری جز محبت در آدمها نشویم و این نوع سالمی از عاشقی کردن به نظر میرسد که هم تعریف حیات وحشی طبیعت از عشق را تعدیل میکند و هم بهره آدمها را از هر مدت زمان ماندن در رابطه بیشتر میکند و خصوصا محبت کیفیتی است که هر مهربانی در دنیا آن را بلد است و شما هرگز از بیست روز بودن در معرض محبت حتی پس از تمام شدن آن چیزی از دست نداده اید، در گونههای دیگر شیفتگی، شما در بازی شرکت کردهاید و احتمالا احساس میکنید آن را باخته اید، اما شما محبت را از هر کسی حتی یک ساعت هم گرفته باشید هیچ شباهتی به باختن ندارد.
3. تعهد
عجیب است که بدانید تعهد نیز در طبیعت و طی تکامل و در جهت افزایش کمیت و نه کیفیت بقا اضافه شده و عجیب تر این که بدانیم انسان جز درصد انگشت شماری از حیوانات روی زمین است که در تکامل و طبیعتش تک همسری نهادینه نشده و باز هم این پیشنهاد تمدن بشر بوده که انسانها یک همسر انتخاب یا اختیار کنند، پس وقتی حرف از تعهد میزنیم باید خوب بدانیم صحبت یک قرارداد است و اگر کسی در رابطهای اصطلاحا خیانت میکند به همان انداره کار بدی کرده که در شهر در خیابان آشغال ریخته باشد، اما بیایید ببینید که شاعرها با خیانت چه بازار گرمی در آثارشان دارند، بازهم یک سوال مقدم است؟ شما به چه چیز تعهد دارید؟ به یک شخص، به رابطه؟ و آیا این به این معنی نیست که شما به یک نفر قول میدهید که احساستان لغزشی نکند؟ یعنی از طرف کس دیگری به کسی دیگر قول میدهید یا شاید به شریکتان قول میدهید اگر احساستان لغزشی کرد شما جلوی خودتان را بگیرید و متعهد بمانید؟ در این حالت هم به نظر نمیرسد که اگر شب صادقانه این انگیزش احساستان را برای شریکتان تعریف کنید و بگویید که با این حال اقدامی نکرده اید، او به شما افتخار کند، طبعا او را با گفتن این واقعیت دلسرد خواهید کرد، اما چرا مراقب احساسمان نباشیم و به جای شریکمان به احساس خودمان متعهد نمانیم؟
در پایان میگویم که اینها صرفا نظرات شخصی من راجع مقوله عشق است و تنها ویژگی آن مسئولانه و با دقت و بی هیچ شاعرانگی به آن پرداختن بود.
مجموعه
- 1.من یک مهندس هستم
- 2.قدم نزدگی
- 3.نامه سوم
- 4.بیماری عشق
- 5.بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
- 6.نامه شماره ۲
- 7.اشتباهی شده
- 8.دستکاری
- 9.بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
- 10.مثلا
- 11.دستان سبک
- 12.نام ببرید
- 13.فوریت
- 14.بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
- 15.بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
- 16.بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
- 17.بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
- 18.لباس نشوید
- 19.برده داری
- 20.درب اشتباه
- 21.صندلی
- 22.مقوله هرجایی عشق
- 23.موتورهای خسته
- 24.حرف زدن چیست
- 25.بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
- 26.جاسوس
- 27.تمساح
- 28.شب بخیر
- 29.نامه شماره ۱
- 30.کارم تمام شده
- 31.بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
- 32.دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید