فوریت
هادی پاکزاد · · بهروزرسانی · 5 دقیقه مطالعه
بخش 13 از 32 در دلنوشتهها

به هایپر مارکت محل برای خرید چند قلم خوراکی مشخص رفته بودم، عزیزم میدانی که من تا لازم نشود چیزی برای یخچال نمیخرم، این طوری خیالم راحت تر است، تو که فقط چایی میخوردی، اما نمیدانم چرا گاهی در یخچال را باز میکردی و همیشه هم میخندیدی. خریدم را که کردم، وقتی خواستم از یکی از راهروهای باریک سوپر بروم تا حساب کنم، خانمی که با سبد چرخدار بزرگی حسابی خرید کرده بود تقریبا تمام عرض معبر را گرفته بود و من آرام ولی واضح، گفتم میبخشید، که کنار برود اما او آن قدر غرق دقت در اجناس بود که اصلا متوجه نشد در همین حین متوجه قوطیهای مختلف قهوه فوری که در قفسه مقابل او بود شدم و یادم آمد که قهوهام تمام شده، خواستم یکی از قوطیها که قبلا هم خریده بودم و طعمش را چشیده بودم بردارم که خانم مسن با صدای پخته اش نگاهی به من کرد و پرسید کدام بهتر است؟ من که با سوال او در مقام آدم بلد و وارد قرار گرفته بودم با لحن و حوصله خاصی گفتم این یکی فلان است و آن یکی طعمش فلان و اینی که من برداشتم بیشتر به درد قهوه خورها میخورد، هنوز توضیحم تمام نشده بود گفت، آدم قهوه خور که قهوه فوری نمیخرد. خوب وقت و جوابی برایش نداشتم، ضمن این که باید زودتر به خانه میرسیدم چون یکی از آن قرارهای فوری با تو داشتم ، او که با حوصله خریدش را کرده بود برای حساب کردن پشت سر من آمد و فروشنده که البته و قاعدتا امثال او را بیشتر تحویل میگیرد مشغول جمع و جور کردن خریدهایمان شد، خانه که رسیدم با عجله لیوان شستم و بعد خواستم خریدها را توی یخچال بزرگ اما خالی ام بگذارم که متوجه بسته سیگاری در کیسه که به اشتباه در نایلون بود و به نظر میرسید مال همان خانم بود شدم. روی پاکت زیر تصویر دو ریه یکی سالم و دیگری ناسالم نوشته بود خودتان قضاوت کنید، و من فورا به فکر فرو رفتم و تو فورا آمدی و من فورا چای دم کردم و خوردیم و تو فورا رفتی، خودت قضاوت کن توی آن اوضاع فوری یخچال را برای که پر میکردم؟ پر نگه داشتن یخچال لاجرم باعث میشود هر روز اضافهها و ماندهها را دور بریزم تا محیطش را تازه نگه دارم، وقتی به دم کرده قهوه و فرقش با فوری آن فکر میکنم میبینم خوردن قهوه دم کرده ایجاب میکند دایم تفالههایش را دور بریزی و دستگاهش را تمیز نگه داری، تو که رفتی دلم نمیخواست هیچ کاری کنم، روی کاناپه به خواب رفتم، هنوز بوی لباست را میداد، مثل خیلی وقتها ناگهان زلزله شد، دکترم میگوید این واکنش ضمیر ناخوداگاهم به تپش قلب ناگهانی در خواب است، میگفت این تپش قلب هم عوارض ترک قرصهایی است که میخوردم، گفت نگران نباشم. اخیرا آن قدر خواب این زلزله را دیده بودم که در عالم رویا دریچه مخفی زیر قالیچه خانه به پناهگاهی زیرزمینی ساخته بودم و هربار که زلزله میشد با عجله از آن پایین میرفتم و صبر میکردم تا آبها از آسیاب بیافتد، عزیزم دکتر میگوید آن دریچه را هم ضمیر ناخوداگاهم آن جا تعبیه کرده تا بیدار نشوم وگرنه تو که میدانی خانهام قالیچهای ندارد، پایین رفتم، این بار زیرزمین پر از قفسه بود و قفسهها پر از قوطیها و شیشههای قهوه که با لرزهها به زمین میریختند و میشکستند و عطر تلخ قهوه که با گرد و خاک احساس خفگی میداد هوای غلیظ زیرزمین را سنگین تر کرده بود، شاید به خاطر همین یخچالم که خالیست خیالم راحت تر است، البته چیزی نیست، تعبیر خواب فرویدی میگوید احتمالا در وضعیتی خوابیده بودم که مجرای تنفسم تحت فشار بود، بیدار شدم و همه چیز فورا به حالت عادی برگشت، فردای آن روز سر راه برگشت به سوپر سری زدم که پاکت سیگار را برگردانم و فروشنده گفت که پاکت را نگه دارم و خانم بعد از رفتن من آن را برایم حساب کرده، من هم برایش یکی از همان قهوه فوریها خریدم پیش فروشنده امانت گذاشتم، او زن سرد و گرم چشیدهای بود، اما هرگز یک فوری، مثل تو را نچشیده بود عزیزم، تا بفهمد فوریت یعنی چه، نمیدانست من اصلا تو را آن قدر کم دارم که حتی نمیتوانم کمی از تو را نگه دارم. چه برسد که بخواهم اضافه ات را دور بریزم، او عادت داشت قهوه دم کند و سیگار بکشد، مصرف کند، من عادت دارم تو را روی خودت انبار کنم، توی خودم بچینم و آن پایینها نگه دارم، حالا قفسههای من از تو آن قدر خالی اند و آن پایین چنان بهم ریخته، که جای من حتی وقت زلزله ات هم آن پایین امن نیست، میخواهم بروم به دکترم بگویم فکر پناهگاه جدیدی باشد، عزیزم دکتر فقط چهارشنبهها هست. حالا وقتی هر روز دیگری زلزله و سیل و طوفان بیاید خودم باید فکری به حال اوضاع کنم، تو که نیستی در دنیای من هیچ اورژانسی برای فوریتها جواب نمیدهد، امشب باران که بیاید خانه من روی دریاچهای تلخ شناور میشود، اما شاید زن مسن در خانه اش کنار پنجره باز به هوای مرطوب، سیگار میکشد و قهوه دمی میخورد.
مجموعه
- 1.من یک مهندس هستم
- 2.قدم نزدگی
- 3.نامه سوم
- 4.بیماری عشق
- 5.بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
- 6.نامه شماره ۲
- 7.اشتباهی شده
- 8.دستکاری
- 9.بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
- 10.مثلا
- 11.دستان سبک
- 12.نام ببرید
- 13.فوریت
- 14.بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
- 15.بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
- 16.بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
- 17.بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
- 18.لباس نشوید
- 19.برده داری
- 20.درب اشتباه
- 21.صندلی
- 22.مقوله هرجایی عشق
- 23.موتورهای خسته
- 24.حرف زدن چیست
- 25.بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
- 26.جاسوس
- 27.تمساح
- 28.شب بخیر
- 29.نامه شماره ۱
- 30.کارم تمام شده
- 31.بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
- 32.دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید