بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
هادی پاکزاد · · بهروزرسانی · 4 دقیقه مطالعه
بخش 9 از 32 در دلنوشتهها

آذر ۱۳۹۴
1. توافق:
اگر به مسائل اجتماعی علاقه مند هستید لطفا ادامه این متن را نخوانید چون مطلبم هیچ اجتماعی نیست، اگر حالتان خوب است هم همین طور، چون در ادامه احتمالا شب آدینه شما را مکدر میکنم. شما ممکن است آدم پر مشغلهای باشید، شاید هم وقتتان بیشتر آزاد باشد، شاید پر مشغلهاید چون انگیزه و اهداف بزرگی دارید، شاید هم از سر نیاز و گرفتاری است که نمیفهمید روزتان چه طور شب شد، اگر وقتتان آزاد است هم ممکن است از بی مصرفی سرتان خلوت و مراجعهای ندارید و یا از تنبلی و بی حوصلگی و سردی شماست که منفعلید، اما در هر کدام از این حالات شما برایتان مهم است که در آینده نزدیک، مثلا دو ساعت دیگر در چه حالی هستید.
2. ترس:
اکثر قریب به اتفاق آدمها چیزی برای از دست دادن دارند، اما به از دست دادن آن فکر نمیکنند، چراکه آن قدر به آن فکر کردهاند که کم کم از حالت خودآگاه خارج شده و با این که این ترس در آنها اقامت دائم دارد، خیلی از اوقات خوشحال و خوشبخت هستند.
3. روان:
اگر به موضوعات روانشناسی و علمی علاقه دارید ادامه متن را نخوانید. این که آیا مغز شما یا کالبد شما میتواند میزبان موجود دیگری باشد در روانشناختی و روانپزشکی به صورت یک یا چند بیماری مطرح است و خوب دیگر کسی این روزها برای رفتار جنون آمیزش سراغ جن گیر و دعا نویس نمیرود، مگر این که دکترها جوابش کرده باشند.
4. وهم:
قدری که من از موجودات اکثیری و ماورایی خواندهام و میدانم آنها یا نمیتوانند به ما دسترسی داشته باشند یا میتوانند اما چون در حوزه اشتراکات زندگیهایمان انتفاعی نمیبینند اصلا نمیخواهند به ما کاری داشته باشند، یا چون در طبقات بالاتر و رقیق تر حیات ارتعاش میکنند ما برایشان پیش پا افتادهایم و بنابرین تهدید بزرگی برای ما محسوب نمیشوند، و از این رو جز در فیلمهای ترسناک و جلسات فالگیری برای ردیابی قلب معشوق و معشوقه، اساسا سر و کاری باهم نداریم.
5. سوال اینجاست که دو ساعت دیگر چرا از دو سال دیگر ترسناک تر نیست، جواب این است که چون قابل پیشبینی تر است، اما این فقط یک نگاه آماری و دم دستی است، چون از نگاه من دو ساعت دیگر فقط دو ساعت بعد از دو سال پیش است.
6. آفتاب احتمالا نزدیک ترین المان طبیعت به محبت و گرمی و زندگی بخشی است، و کلمه مهر که در لغت به معنی آفتاب و در مفهوم محبت و امنیت را تداعی میکند و از همین وجه به آفتاب تاویل میشود. اما وسیلهای به نام ذره بین این محبت را در کانونی جمع میکند و کورهای سوزاننده ایجاد میکند که نه فقط در آن ذات پر مهر و بخشنده خورشید دیده نمیشود بلکه هیچ رحمی به هیچ شی و موجود زندهای نمیکند.
7. مهم نیست که تاریکی خود یک ذات است یا عدم وجود ذات روشنایی، تاریکی هست و همین طور که از یک ساعت قبل غروب تا یک ساعت بعد آن نیم سایهای در نصف النهاری به سایهای مطلق تبدیل میشود، شما میتوانید تا دو ساعت دیگر در نیمه تاریک زندگی باشید.
8. شیطان احتمالا تکلیفش با خودش با خدا و ملائکه و با آدمها میلیونها سال پیش معلوم شده و از این رو به روال عادی خود عمل میکند و من همیشه سوالم این بوده که چرا ما همیشه فقط دو قطب شر و خیر برای دنیا در نظر میگیریم و این وسط اصلا هیچ طیفی در نظر نمیگیریم.
9. میهمان:
شما احساس میکنید یک میهمان دارید، توی سرتان. کسی که از او پذیرایی میکنید، به او غذا و جا میدهید، حواستان به او نبوده، یا سرتان شلوغ بوده یا حوصله اش را نداشته اید، او ناراحت نشده، توقع زیادی از شما ندارد، چیزی هم نگفته، یادتان نیست کی آمده، شاید وقتی کوچک بوده، مهم هم نبوده، حالا بزرگ شده اما دیده نمیشود، در نیمه خاکستری شماست، فقط دو ساعت با او فاصله دارید.
10. وقتی خواب بودید، وقتی سرتان شلوغ بود او تنها به این ور و آن ور مغزتان سرک کشید توی کشوها را دید، فهمید چه در سرتان میگذرد، دید که چه چیز را کجا پنهان کردید، او مثل یک ذره بین است که همه نیروها و ضعفهای شما را در کانونی متمرکز میکند و با آن از سایه درونتان همه چیز را میبیند، و همه چیز را کنار هم میچیند و ناگهان شما میبینید که همه چیز دست به دست هم داده و در کانونی تاریک اتفاقی شیطانی افتاده.
مجموعه
- 1.من یک مهندس هستم
- 2.قدم نزدگی
- 3.نامه سوم
- 4.بیماری عشق
- 5.بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
- 6.نامه شماره ۲
- 7.اشتباهی شده
- 8.دستکاری
- 9.بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
- 10.مثلا
- 11.دستان سبک
- 12.نام ببرید
- 13.فوریت
- 14.بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
- 15.بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
- 16.بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
- 17.بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
- 18.لباس نشوید
- 19.برده داری
- 20.درب اشتباه
- 21.صندلی
- 22.مقوله هرجایی عشق
- 23.موتورهای خسته
- 24.حرف زدن چیست
- 25.بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
- 26.جاسوس
- 27.تمساح
- 28.شب بخیر
- 29.نامه شماره ۱
- 30.کارم تمام شده
- 31.بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
- 32.دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید