دستان سبک
هادی پاکزاد · · بهروزرسانی · 4 دقیقه مطالعه
بخش 11 از 32 در دلنوشتهها

بهمن ۱۳۹۴
برای خیلی آدمها بار اول که شما را میبینند دستهایتان مهم است، ممکن است طوری دیگر وانمود کنند، شاید اصلا به دستهایتان نگاه مستقیم نکنند، یا حتی آنها را بفشارند، اما واقعیت این است که برایشان مهم است آخرین بار کی دستهایتان را شسته اید، زمان میبرد تا به آلوده نبودن آنها اعتماد کنند.
مثلا من هر بار که آرایشگاه (پیرایشگاه) مردانه و یا رستوران (فست فود) میروم در چشمان عوامل و پرسنل خیره میشوم، لبخندی هم اندازه آشناییمان میزنم و سفارش یا خواسته خودم را میگویم، راستش این است که هر قدر هم به کار آنها مطمئن باشم برایم مهم است دستهایشان چقدر تمیز است.
فرض کنید کسی از دستشویی با دستان خیس و دستمال یا حوله در دست بیرون میآید و خوب یک مرض من این است که در مغزم کسی دارد دایم از او میپرسد که دستهایت را با آب شستی؟ با صابون، فوم یا مایع دستشویی شستی؟ چکار کردی؟ چه طور شستی؟ اصلا شستی؟
البته این وسواس را نسبت به خودم هم دارم، وقتی میخواهم پوست کودکی را نوازش کنم یا او را ببوسم از خودم میپرسم دستهایم را آخرین بار چه طور تمیز کردم؟ نفسم بوی کدام غذا و گردنم بوی چه عطری میدهد.
لباسی که میخرید را قبلا چند نفر پرو کردهاند و این پراکنده گوییها.
دیشب وقت خواب نوری از کنار پرده اتاق از اتوبان به طور متوالی کم و زیاد میشد و بازتابش از سقف به چشمانم میتابید و خوابم نبرد تا مثل کودکیها پشت ساعد دستانم را روی چشمانم گذاشتم.
باید با رفع شدن مشکل نور آرام میگرفتم، اما دستهایم بدجوری روی کاسه سرم سنگینی کرد، اول فکر میکردم که خوب از آن روزهای طفولیت توده بدنم چگال تر شده، پس طبیعی است، بعد فکر کردم که مثلا خیلی فکر و حرف توی سرم باشد و وزن دستم فشار حرفها را متراکم تر کرده و دارد جمجمهام را مچاله میکند از این بزرگ گوییها و بعد این فکر از سرم گذشت که آخرین بار کی دستانم را تصفیه و هم با آنها تسویه کردم،
دستهایم که این قدر سنگین شدهاند.
میدانید من خیلی کارها در زندگیم برای این که آدم خوبی باشم کردم، برای این که آدم خوبی به نظر برسم، هم برای این که آدمها من را به خوبی یاد کنند، برای حالی که پس از شنیدن اسمم به آدمها دست دهد. اما باری را به خاطر دارم که مطمئنم برای هیچ دلیلی آن کار خوب را نکردم، آن کار خوب مرتب کردن خانهای بود که مدتها مرتب نشده بود، خانه متعلق به آدمی بود که از او هیچ خوشم هم نمیآمد و من قرار بود فقط چند ساعت در آن اقامت داشته باشم و صاحبش قرار بود آن شب در خانه جشنی بگیرد که هم من جز میهمانان نبودم و هم او هیچ نمیدانست که من به طور اتفاقی از میهمانی باخبر شدم.
او دو گربه داشت، یکی کور و دیگری لنگ بود، در واقع او از آن دسته از آدمها بود که از حقوق حیوانات حمایت میکردند، بطور خاص حیوانات اهلی آسیب دیده را نگهداری میکرد، اما خوب بیشتر به نظر میرسید خود صاحب منزل نیاز به تر و خشک شدن دارد، با ولع و علاقهای غیر طبیعی شروع به تمیز کردن کمدهایی کردم که از بیشتر فضای آنها هیچ استفادهای نشده بود و حتی لباسها تا بحال طبقه بندی نشده بودند و تازه اصلا اگر خانه خودم هم بود و شب میهمان داشتم آخرین ضرورت داخل کمدها بود و آن هم قفسه لباسهای زیر. ظرف ها، کف، و خلاصه خانه که مرتب شد نزدیک ساعتی بود که دیگر قرار نبود من آن جا باشم، آن جا را ترک کردم و هرگز تا امروز از کاری که هیچ کس بخاطرش از من تشکر نکرد ولی لازم بود پشیمان نشدم، دیشب آخرین چیزی که در حافظه عضلات ساعدم آرام بخش بود و بویی از تازه کردن داشت همان لذت تدارک میهمانی ای بود که هرگز در آن حضور نداشتم، لذت انجام کار درستی که نه وظیفه شماست، نه کسی از شما انتظار انجامش را دارد و احتمالا نه حتی لزومی دارد.
کارهای درست به دو دسته تقسیم میشوند،
دسته اول که فرد یا افرادی از آن با خبرند و یا بازگشتی و دستاورد، نتیجه و بازگشتی خطی برای شما دارد.
دسته دوم، هیچ کس و هرگز نمیداند شما، چرا، کی و به چه کیفیتی آن را انجام دادید و قدردانی در پی نخواهد داشت.
دسته دوم دستان شما را سبک میکنند.
مجموعه
- 1.من یک مهندس هستم
- 2.قدم نزدگی
- 3.نامه سوم
- 4.بیماری عشق
- 5.بدون عنوان — «دو میلیگرم کلونازپام»
- 6.نامه شماره ۲
- 7.اشتباهی شده
- 8.دستکاری
- 9.بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
- 10.مثلا
- 11.دستان سبک
- 12.نام ببرید
- 13.فوریت
- 14.بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
- 15.بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
- 16.بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
- 17.بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
- 18.لباس نشوید
- 19.برده داری
- 20.درب اشتباه
- 21.صندلی
- 22.مقوله هرجایی عشق
- 23.موتورهای خسته
- 24.حرف زدن چیست
- 25.بدون عنوان — «تو فقط دهنت را ببند»
- 26.جاسوس
- 27.تمساح
- 28.شب بخیر
- 29.نامه شماره ۱
- 30.کارم تمام شده
- 31.بدون عنوان — «شعبده هم هنر است؟»
- 32.دلنوشتههای کوتاه هادی پاکزاد




دیدگاهها
دیدگاه بگذارید