
نوشتههای
هادی پاکزاد
هادی پاکزاد، «ه-پ»، در دسامبر ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) در مشهد به دنیا آمد و از نوجوانی داستاننویسی و آهنگسازی راک را آغاز کرد. هفت آلبوم مفهومی و گزیدهی رسمی «تاریکی» را منتشر کرد و ترانهها و ایدههای همهی آنها از خود او بود. او در مه ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) درگذشت.
صفحهٔ کامل
موتورهای خسته
از اولین بار که در کودکی بادکنکم ترکید دیگر هیچ وقت حالم خوب نشد، خیلی وقتها حالم بهتر شد اما خوب نه، آخر همه بادکنکشان را دوست دارند، اما خوب یکی دیگر میخرند، من از…

مقوله هرجایی عشق
مقوله هرجایی عشق این نوشته را تقدیم میکنم به همه کسانی که استحقاق چیزی بهتر از آن چه به نام عشق به آنها فروختهاند را داشته و دارند. در همین ابتدا دوست دارم صادقانه…

صندلی
قسمت اول، این خیلی عجیب است که انسان از هر چیز در زندگی بیشتر لذت برده باشد، از نبودن آن چیز به همان اندازه بیشتر درد میکشد. این جز عجایب ایست که آن قدر عمومی و متداول…

درب اشتباه
1. همه ما گاهی اعتصاب میکنیم، در خانه یا اتاقمان را به روی دنیا میبندیم و تصمیم میگیریم مدتی برای خودمان باشیم و خوب برای خوردن و نظافت و از این قبیل ناچاریم سری به…

برده داری
سالها پیش جایی خواندم که در ایران هر نفر به ازای یازده نفر کار میکند. من علاقهای به بحثهای سیاسی یا اجتماعی ندارم، اما بیایید این را به خوشحالی آدمها تعمیم دهیم.…

لباس نشوید
زنی که من عشق را از او آموختم بر خلاف عموم افرادی که عشق را یک تبادل و جاذبه متقابل تلقی میکنند، فکر میکرد عشق در سیستمی چرخه مانند و بسته سیر نمیکند، بلکه در…

بدون عنوان — «تراژدی بیاستفادگی»
در ادبیات زندگی یک داستان تلخ به نام تراژدی بی استفادگی هست. همسایه به دیوار میخ میکوبد و آن دیوار مهم ترین دیوار خانه من است، بعدا برایتان میگویم چرا، من خواب نبودم و…

بدون عنوان — «بر اساس داستان واقعی»
بر اساس داستان واقعی. / تا حالا چیزی را ترک کرده اید؟ / مثلا سیگار یا الکل، یا یک آدم یا حتی یک باور را. / برای بعضی از ترکها چسب آمده، برای بعضی قرص آمده، برای برخی…

بدون عنوان — «شما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنید»
شما توی یک کشور جهان سوم با افکار دسته چندم زندگی میکنید، اگر شما روی نیمکتی در سنگفرش حاشیه یک رود که از وسط یک شهر میگذرد نشستهاید و منتظرید صبح شود، اوقاتی در شهری…

بدون عنوان — «در فیلمی مرد پیری گفت»
در فیلمی مرد پیری گفت نمیدانم اولین بار آدمها چرا سراغ پوست رفتند و کی بود، منظورش پوست حیوان بود. نمیدانم برای گرم ماندن در سرما و زمان غار نشینها بود یا برای…

فوریت
به هایپر مارکت محل برای خرید چند قلم خوراکی مشخص رفته بودم، عزیزم میدانی که من تا لازم نشود چیزی برای یخچال نمیخرم، این طوری خیالم راحت تر است، تو که فقط چایی…

نام ببرید
وسط زمستان مشغول رانندگی بودم و چون تازه سوار ماشین شده بودم هنوز اجزا ماشین سرد بودند و حتی فرمان پوست دستهایم را بی حس کرده بود، رادیو روشن بود و مردکی میان برنامهای…

دستان سبک
برای خیلی آدمها بار اول که شما را میبینند دستهایتان مهم است، ممکن است طوری دیگر وانمود کنند، شاید اصلا به دستهایتان نگاه مستقیم نکنند، یا حتی آنها را بفشارند، اما…

رونمایی آلبوم تاریکی: گزارش تصویری ایسنا
گزارش تصویری رونمایی از آلبوم تاریکی هادی پاکزاد

تمرین اجرای زندهی تاریکی
تصاویر پشت صحنهای که میبینید، تمرینهایی بود برای اجرای زندهای (از آلبوم تاریکی) که برای دی ماه ۹۴ پیش بینی شده بود و متاسفانه با وجود عطش و تلاش زیادمان، اول به دلیل…

مثلا
مثلا رفتی که خبر بیاوری، که با خودت کنار بیایی، مرا بردی کنار دنیای کوچکت انداختی و دیرتر و کمتر از ظروف خانه که جا به جا میشوند یاد من را هم پشت و رو میکنی، مثلا…

بدون عنوان — «توافق، ترس، روان»
1. توافق: اگر به مسائل اجتماعی علاقه مند هستید لطفا ادامه این متن را نخوانید چون مطلبم هیچ اجتماعی نیست، اگر حالتان خوب است هم همین طور، چون در ادامه احتمالا شب آدینه…

دستکاری
مدتی بود احساس تنهایی میکردم، دلم یک حیوان خانگی میخواست، از پرندهها بیزارم، چون میدانم عقل حسابی ندارند، اما میتوانند پرواز کنند، آخر چه کسی چنین امکانی مثل پرواز…

اشتباهی شده
به دنبال قاب عکسی میخواستم سری به زیرزمین قدیمی خانه مادرم بزنم که مدتهاست انبار وسایل بی استفاده است، همه چیزهایی که انگار دیگر به کار نمیآیند اما دور ریختنی هم…

نامه شماره ۲
عزیزم اگر خود زندگی را از کسی بگیری به تو میگویند قاتل، شاید گیر بیافتی و شاید هم نه، ممکن است گیر نیافتی اما پشیمان باشی، ممکن هم هست وقت اعدام هیچ پشیمان نباشی، عزیزم…
